فیلم به سوی طبیعت وحشی(In the wild)

در فیلم با یک سوپر ولگردِ ماجراجو برای رسیدن به رویایش که رفتن به آلاسکا است، همراه می‌شویم. رویای رهایی، آزادی…
کسی که خانه‌اش، جاده است و همیشه در حرکت. کسی که به مادیات و زندگی مدنی پشت پا می‌زند و سعی می‌کند، پیدا نشود! با مراحل رشدی بصورت: تولد، جوانی، مرد شدن و شناخت.

فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده است. با هم ترجمه‌ی بعضی از آهنگ‌های زیبای فیلم را می‌خوانیم:

٭
.ترسی ندارم
برای زمانی که تنهایم
بسیار بهتر خواهم بود
از آنچه قبلا بودم
من به این زندگی دست یافتم
و در آن رشد خواهم کرد
در گذشته کِه بودم؟
نمی‌توانم بیاد بیاورم
شب‌های بلند مرا مجاب می‌کنند
تا حس کنم در حال سقوطم
در حال سقوط، نورها به خاموشی می‌گرایند
بگذارید حس کنم در حال سقوطم
سقوطی ایمن بر زمین
من این روح را برخواهم گرفت
همین که درون من است.
مانند نشانی برای دوستان جدید
همواره خواهم دانست،
من به این نور رسیده‌ام
و اراده‌ام این را نشان داده
من همیشه خواهم بود
و بهتر از قبل.
شب‌های بلند مجابم می‌کنند
تا حس کنم در حال سقوطم
در حال سقوط، نورها به خاموشی می‌گرایند
بگذارید حس کنم در حال سقوطم
سقوطی ایمن بر زمین.

٭
.چنین است راه و رسم دنیا
تو هرگز نمی‌توانی بدانی
جای درست برای کاشتن تمام بذرهای عقیده‌ات کجاست
و اینکه آن چگونه خواهد رویید؟
می‌خواهم رشد کنم
برگردم و همه حفره‌های تاریک خاطراتم را بسوزانم
می‌خواهم بزرگ شوم
و تمامی اشتباهاتم را به طلا تبدیل کنم
هر گذرگاه زمان چنین است
خیلی زود به پایان می‌رسد
و با اشاره‌ای بلعیده می‌شود
پس آگاه باش
می‌خواهم رشد کنم
و بصورت مغناطیس مسیرم را بیابم
می‌خواهم بزرگ شوم
وبرگ‌آسم را با پایین‌ترین امتیاز رد کنم

٭
.برای من یک راز است
ما نسبت به‌هم طمع داریم
تا اینکه توافق
تو فکر می‌کنی که مجبوری چیزهایی
بیشتر از آن چیزی که نیاز داری
طلب کنی
تا چنین حسی داری
هرگز آزاد نخواهی بود
جامعه! تو نسل دیوانه‌ای هستی
امیدوارم بدون من تنها نمانی
وقتی تو بیشتر از آن چیزی که داری
طلب می‌کنی
فکر می‌کنی محتاج آن هستی
و وقتی فکرمی‌کنی بیشتر می‌خواهی
از افکارت خون جاری خواهد شد
فکرمی‌کنم باید جای بزرگ‌تری بیابم
چون وقتی بیشتر از آن چیزی که
فکرش را میکردی، بدست آوردی
به فضای بیشتری محتاجی
جامعه! تو یک نسل دیوانه هستی
امیدوارم بدون من تنها نمانی
جامعه! تو زاده‌ی حماقت هستی
امیدوارم بدون من تنها نباشی.

٭
.صبح فرا می‌رسد
و من می‌توانم احساس کنم
که چیزی برای پنهان شدن وجود ندارد
بسوی آن چشم‌انداز
خیالی و رویایی حرکت می‌کنم
اما قلبم هرگز از اینجا دور نخواهد بود، هرگز
استوار در حالی‌که نفس می‌کشم
و درحالی‌که خسته‌ام
این شناخت را در وجودم نگاه خواهم داشت
من اینجا را ترک می‌کنم
در حالی‌که از آنچه قبلا بودم مطمئن‌ترم
و یک دلیل برایم وجود خواهد داشت
یک دلیل برای این‌که برگردم
در حالی‌که در این سرزمین گام برمی‌دارم
من برای رسیدن به آرزوهام
اوج گرفتم و ناپدید شدم
زخم خوردم و التیام یافتم
و حالا برای فرود
برای فرود، به درک کافی رسیده‌ام
استواردر حالی‌که نفس می‌کشم
و در حالی‌که خسته‌ام
این شناخت را در جودم نگاه خواهم داشت
من اینجا را ترک می‌کنم
در حالی‌که از آنچه قبلا بودم مطمئنم
این عشق هیچ حدی برای پرواز ندارد

٭
.با زانوهای خمیده هیچ راهی
واسه آزادی وجود نداره
می‌خواهم یواشکی یه لیوان خالی رو بدزدم
تا تقدیرم قبول کنه که من وجود دارم
پس می‌تونم نفس بکشم
دایره‌ها، اونا بزرگ می‌شن و
همه‌ی مردم رو می‌بلعن
نیمی از دنیا به زن‌هاشون شب به خیر می‌گن
در حالی‌که هرگز نخواهند…؟
من یه عالمه سوال تو ذهنم دارم و یه معلم تو روحم
خب، اینم می‌گذره
اگر نزدیک‌تر بیای، مجبورم میکنی برم
تو مثل نیروی جاذبه زمین که آدمو می‌کِشه
من و نگه می‌داشتی.
اگه همیشه یکی، من و تو خونه نگه می‌‌داشت
اون تو بودی.
هر کی رو که دیدم در قفسی بود
که خودش خریده بود
اونا نگران منو ماجراجوییم بودن
اما من چیزی که اونا خریدن نیستم
خشمگین شدم اما من
در سراسر افکارم پاک هستم
من زنده‌ام
باد لابه‌لای موهام می‌وزه
و من قسمتی از هر جایی رو حس می‌کنم
زیر وجودم جاده‌ای مخفی شده
در عمق شب، صدای درختانی رو می‌شنوم
که با مرگ آواز می‌خونن
بالای سرم
اونو واسه من بذار به عنوان راهی که
برای بودن پیدا کردم
منو مثله ماهواره‌ای
در یه مدار بینهایت فرض کن
من همه‌ی قوانین رو شناختم اما اونا منو نه
پیمان بستم.

خواننده: Micheal Brook
مترجم: سیامک مُبَرهَن

٭٭٭٭٭
و اما دیالوگ‌هایی از فیلم:
.انسان را کم دوست ندارم، اما طبیعت را بیشتر.
.یه جایی میون دروغ‌هاشون زندگی می‌کنند( والدین کریس)
.بیشتر از عشق، از پول، از ایمان، از شهرت، از انصاف، به من حقیقت بده. (ترو)
.این اشتباهه به هر چیز بی‌ارزشی، خیلی دقیق شی.
.شکنندگی کریستال نشونه ضعفش نیست بلکه نشونه ظرافتشه.
.به نظر می‌رسید این رنج آنها، والدین کریس، را به هم نزدیک می‌کرد.
.اگر چیزی رو تو زندگی خواستی، دنبالش بگرد و اونو به چنگ بیار.
.پسر تو داری از چه کوفتی فرار می‌کنی؟
.الان صدای اون،کریس، چه شکلیه؟

.مهم نیست که توی زندگی قوی نباشی، مهم اینه که حس کنی قوی هستی.

.وقتی که تو یک کسی رو می‌بخشی
تو عاشق می‌شی
و وقتی که تو عاشق می‌شی
خدا نور و روشنی رو به تو می‌ده.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *