دگردیسی

دیروز عزیزی راهی را که به سختی هموار کرده بود، رها کرد.

قطعا تغییر مسیر، دردناک است.

قطعا تغییر مسیر، نوعی دگردیسی است

همان اندازه سخت ولی الزامی.

قطعا احساس می‌کنی به ته خط رسیده‌ای و زیر پاهایت خالی شده.

قطعا تا مدتی نمی‌توانی طلوع و غروب خورشید را ببینی، متوجه عبور فصل‌ها و رنگ‌ها نمی‌شوی، صدای پرنده‌ها را نمی‌شنوی یا می‌شنوی و برایت بی‌اهمیت است.

من رها کردن را زندگی کردم دو سال و هجده روز قبل! مُردن را تجربه کردم. نشنیدن، ندیدن، نبوییدن، نچشیدن و لمس نکردن را با تمام وجودم حس کردم. از روی جنازه‌ی خودم گذشتم.

ولی هرگز پشیمان نشدم. چون کاری که باید را انجام دادم و وقتی به جایی برسی که بالاتر از سیاهی رنگی نباشد، قدرت در دستان توست.

می‌دانم این عزیز هم بهترین کار را انجام داده و برایش خوشحالم. فقط کاش می‌دانست، رها کردن نوعی شجاعت است.

باید از میانِ آتش گذشت چون سیاوش.

باید سنگی زد به آینه‌ی وجود.

باید ویران کرد تا دوباره از نو بنا کرد.

باید از دلِ تاریکی گذشت تا به پرتوی نوری رسید.

 

عکس از:

BryanSchutmaat@

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *