گره‌های روی گره

چالش مادرانه، از پیچیده‌ترین‌هاست.

اینجور مواقع حس می‌کنم سردرگم‌ترین آدم روی کره‌ی زمینم.

باورم نمی‌شود ساعت‌ها درگیر چالشی هستیم که جزء ابتدایی‌ترین و دم‌دستی‌ترین چالش‌های ممکن است!ْ

گاهی دلم می‌خواهد راهم را بگیرم و بروم از بس کلافه می‌شوم.

اما می‌دانم مادر بودن یعنی مسئولیت‌پذیری، انعطاف‌پذیری همراه با محبتی بی‌پایان و صبوری و صبوری و صبوری.

دگمه همه‌چیزدان بودن و ایده‌آل‌نگری را باید خاموش کرد. و اجازه نداد دیکتاتورهای درون‌مان به جان هم بیفتند! هر چند این لعنتی، سخت‌ترین کار دنیاست و دیکتاتورهای درونِ کودکان و والدین از تمامیت‌خواه‌ترین دیکتاتورهای ممکن هستند.

گاه باید سکوت کرد، هیچ کاری نکرد، به هیچی فکر نکرد و فقط گذاشت این روزها و شب‌ها و تنش‌ها که طبیعی‌ترین بخش رابطه‌ی بین پدر و مادرها و فرزندان است بگذرد…

 

تصویر:

شب‌های تهران از نگاه من!

خیلی وقت‌ها مخصوصا از شروع کرونا پشتِ همین پنجره و گاهی از پشتِ میله‌های محافظ به عظمتِ شب نگاه می‌کردم و به عظمت تنهایی‌ام در این شهر!

شهری که گاه آنچنان مسکوت می‌شد که درِ هر نوع مراوده‌ای را می‌بست به رویم! این روزها کمی نرمخوتر شده اما کماکان آغوشش به رویم بسته است!

کماکان احساسِ فرزندخوانده‌ای را دارم که حس خوبی از مادرخوانده‌اش نمی‌گیرد اما به امید باز شدن روزنه‌های کوچک همچنان لبخند می‌زند و البته زندگی‌اش را می‌کند!

راه دیگری نیست، نمی‌توان منتظر ماند، باید حرکت کرد، درست شد بهتر، نشد هم که دیگر نمانده‌ای از زندگی و گره‌ای روی گره قبلی نزده‌ای.

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *