وقتی اعداد با معناتر می‌شوند

سومین ماه بود انجامش می‌دادم، آن هم بعد از سال‌ها! آخر هر ماه فشار روحی زیادی را باید تحمل می‌کردم تا خودم را برسانم.

از صبح دارم به این فکر می‌کنم به چه قیمتی؟ این حجم از فشار، باعث دلزدگی، ناامیدی و ناقص انجام شدن کار می‌شود و بس.

دیگر نمی‌خواهم به این شکل ادامه دهم. ترجیحم راهی کندتر و بدون فشار است.

تا اینجا را باید دوام می‌آوردم. چالشی بود که اگر زمین می‌خوردم حالا حالاها بلند نمی‌شدم ولی الان شرایط عالی‌ست برای انتخاب مسیری دیگر و صد البته بهتر.

در کنار چالش دردسرساز صبح، تجربه‌ی زیبایی داشتم از حضور در جمعِ نازنینی که به من افتخار همراهی به شکلی نزدیک‌تر و دوستانه‌تر را دادند.

برای اولین تجربه، قطعا لذت‌بخش بود.

بعد از مدت‌ها فیلم زیبایی هم دیدم که حتما از آن خواهم نوشت.

و خبر خوب دیگر اینکه این متن، پانصدمین مطلب منتشر شده در سایتم است.

مدتی‌ است پیوندی متفاوت‌تر و خاص‌تر با اعداد پیدا کرده‌ام به واسطه‌ی انتشار نوشته‌هایم.

همه می‌دانیم دنیا پر از زخم، اندوه، جنگ و خونریزی است، باید هنرِ دلخوشی پیدا کردن را در خودمان خلق کنیم و گسترش دهیم.

 

تصاویر را سی و یک شهریور گرفتم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *