عبور از مرز ناامیدی

نیمه‌ی دوم سال هزار و چهار صد و یک سخت گذشت، اسفند ماه خانواده‌هایمان را دیدیم و می‌دانستیم عید تهران می‌مانیم. گذراندن تعطیلات در شهری که فقط دو خانواده را می‌شناسی که آنها هم نیستند، کمی سخت است.

 

روزهای آخر اسفند داشت می‌گذشت، جامعه در سکوتی عجیب و خفقان‌کننده دست و پا می‌زد. هیچ چیزی حال و هوای عید را نمی‌داد. برای ما که تنها بودیم و شرایط دیدن خانواده‌هایمان را هم نداشتیم عجیب‌تر گذشت.

 

اما دیدن تلاش عزیزی برای تغییر شرایط و پیشرفت دیگران، آن هم بی‌هیچ چشم‌داشتی، دلخوشی قشنگی بود که به جان و دلم نشست. این عزیز حال همه‌ی ما را خوب کرد و رنگی به زندگی‌ای که می‌رفت هر لحظه بی‌رنگ و روتر از قبل شود، داد. با زبان بی‌زبانی گفت هنوز زندگی ادامه دارد، هنوز می‌توان دور هم جمع شد و آموخت، هنوز هستند آدم‌هایی که به دنبال تاثیرگذاری هستند، به دنبال ایجاد تغییراتی در حیطه‌ی اختیارات و توانایی‌هایشان.

 

برای من هم مثل خیلی از هم‌وطن‌هایم عید امسال معنی بخصوصی نداشت، اما انگار همیشه آدم‌هایی هستند که نه تنها از مرزها عبور می‌کنند که دست چند نفر را هم می‌گیرند و با خود می‌برند.

این آدم‌ها انسان‌های واقعی‌‌ای هستند. انسان‌هایی که به زیستن معنایی دوباره می‌دهند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *