زندگی چیزیه که برای شما اتفاق می‌افته

در حالیکه شما مشغول برنامه‌های دیگه‌ای هستید.

((جان لنون))

 

ماه قبل خیلی سرم شلوغ بود، بعد از سال‌ها فعالیتی را دوباره آغاز کردم، آنقدر دور شده بودم از آن، که شروع مجددش به نوعی چالشی شده بود برایم. از طرفی آنقدر پرمشغله بودم که نتوانستم وقتی را که باید رویش بگذارم.

اما همیشه آنجا که حتی فکرش را نمی‌کنی، معجزه‌ای رخ می‌دهد، فردی سر راهت قرار می‌گیرد، درهایی باز می‌شوند. این مواقع یاد مامان و بابا می‌افتم از خودم می‌پرسم کِی و کجا دست کسی را گرفته‌اند، که اینگونه یک نفر ندیده و نشناخته دستم را می‌گیرد؟

خیلی راحت می‌توانستم تحت فشار محیطی رها کنم، خیلی راحت می‌شد موکولش کنم به زمان دیگری اما وقتی یک نفر هوایت را داشته باشد همه چیز فرق می‌کند، وقتی یک نفر به تو فرصت می‌دهد که خودت را برسانی، همه چیز متفاوت می‌شود.  وقتی یک نفر نمی‌گذارد مسئله‌ای فرمالیته توی ذوقت بزند، تو زمان برای رشد پیدا می‌کنی. او همه‌ی این کارها را انجام داد آن هم بی‌هیچ دلیل خاصی، فقط از روی انسانیت و درک بالایش. هر چند اگر هم این فرصت را نمی‌داد، گله‌ای نبود.

کاش می‌دانست تا ابد ممنونش هستم.

او درس بزرگ انعطاف‌پذیری را به من آموخت و دور زدن کلیشه‌ها را و یکی از دلخوشی‌‌هایم برای ادامه‌ی مسیر شد!

 

عکسها را چند هفته قبل گرفتم.

یادم است که جمله‌ی جان لنون را چند وقت پیش زمانی نوشتم که برای رسیدن به هدفی کلی برنامه‌ریزی کرده بودم، زمان گذاشته بودم و در نهایت آنقدر با کله به در بسته خورده بودم که رهایش کردم. گویی برنامه‌ای دیگر تدارک دیده شده بود که نه میلی به دیدنش داشتم، نه علاقه‌ای به ادامه دادنش. مدتی طول کشید تا بتوانم خود جدیدم را تطبیق دهم با شرایط جدید.

خوشحالم که امروز بُعد زیبای این جمله را هم تجربه و احساس کردم و خوشحال‌ترم از اینکه نتیجه‌گرایی را رها کرده‌ام، به عملگرایی و حال خوبم چسبیده‌ام حین انجام دادن فعالیت‌هایم.

از مسیر لذت بردن، همان در لحظه‌ی حال بودن است. و تا می‌توانم سعی می‌کنم در زمان حال باشم که تنها دارایی واقعی ماست.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *