تجربه‌ای دیگر

امروز صبح کلی کار داشتم، وقت دکتر، گرفتن اُ‌‌پی‌جی و سی‌تی‌سی، البته اگر اسمش را درست نوشته باشم، بعد از ظهر هم وقت دندانپزشکی. همه پرید.

با اینکه از هفته‌ها قبل برای امروز وقت گرفته بودم و… ولی نشد آنچه باید و شد آنچه نباید. راستش حرص خوردن هم ندارد، بی‌خیال شده‌ام. فقط حیف آنهمه هماهنگ کردن و برنامه‌ریزی و تلفن‌بازی.

باید از بعضی‌ها بگذرم و بعد از بهبودی در اولین فرصت، سراغ مهم‌ترین‌هایشان بروم، دوباره باید هفت‌خوان رستم را بگذرانم و امیدوارم سری بعد بتوانم هم زودتر وقت بگیرم و هم اینکه همه چیز به خوبی پیش برود.

صبح سراغ دوستی را گرفتم که قرار بود، دیروز مطلبی را پیش از انتشار برایم بفرستد که راجع به آن نظر بدهم و نفرستاده بود. دیشب متوجه شدم که مطلب را منتشر کرده ولی شرایطی نداشتم پیگیری کنم.

دیروز که تلفنی حرف زده بودیم، کوتاه حرف زده بودم، شاید فکر کرده که راغب نیستم. شاید به نظرش مطلب خوب بوده و نیاز به ویرایش نداشته که نفرستاده، شاید…

 

پیگیر شدم نوشت: گفتم عجله دارم، گفتم پیش از ظهر می‌خواهم منتشر کنم و…

از صفحه‌ی پیام‌ها اسکرین شات گرفت و فرستاد. و بعد از اینکه متوجه شد که اصلا پیام‌ها را ندیده‌ام، درگیر مسئله‌ای خانوادگی بودم و از لحاظ جسمی هم در شرایط مساعدی نبودم، گفت: حدس زدم مسئله‌ای پیش آمده باشه، حیف مطلب بدون ویرایش ماند. و آخر سر گفت دلخور نشدم، محروم شدم و…

البته که نظر لطفش بود و بس.

دیروز صبح که زنگ زد بیرون بودم و می‌دانست با نت گوشی فیلترشکنم باز نمی‌شود. پیام فرستاده بود که ندیده بودم. کاش زنگ می‌زد، یا زمانی که مطمئن بود به خانه برگشتم، پیامی در تلگرام یا واتساپ می‌فرستاد. خلاصه اینکه من منتظر او شده بودم و او هم منتظر من مانده بود.

خوشبختانه آنقدر شناخت از همدیگر داشتیم که دلخوری پیش نیامد.

صبح مطلب را خواندم و در صفحه اینستاگرام و گروه‌هایی که به اشتراک گذاشته بود بازخورد دادم، برای اینکه خیالش راحت شود به دید انتقادی خواندمش دوباره. جز دو اشکال جزئی نیاز به تغییر نداشت که یکی به دلیل حجم کم کپشن در اینستاگرام نادیده گرفته بود و دیگری را احتمالا به زودی اصلاح خواهد کرد.

کاش هر کدام از ما اقدامی انجام می‌دادیم و به انتظار نمی‌ماندیم.

ولی فکر کردم این شرایط چقدر آشناست و چقدر در جنبه‌های دیگر زندگی هم پیش می‌آید!

ما پشت دری بسته منتظر مانده بودیم، بی‌آنکه نگاهی به سایرِ درها و پنجره‌های عمارت بیندازیم، بی‌آنکه تلاشی بکنیم.

 

عکاس: ناشناس

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *