از دیروز صبح بدنِی سرماخورده دارم. بدن درد و گلو درد، کرختی، کمی لرز…امروز نسبت به دیروز برنامه‌ام سبک‌تر بود. ولی سرماخوردگی در تابستان و زیر کولری که روشن است، عذابی‌ست الهی!

در سرماخوردگی لحظاتی هست که آرامی و لحظاتی که به شدت کلافه می‌شوی و فکر می‌کنی دیگر نمی‌توانی تحمل کنی!  دارم فکر می‌کنم کاش می‌شد خوابید، آن هم با تن و بدنی سالم.

حضور در یک گروه مجازی باعث شد با همین حال هم، تا حد ممکن کارهایی که باید را پیش ببرم، آن هم بدون کمالگرایی. با اینکه سرحال نبودم اما دلم نیامد اولین نشست را کنسل کنم، جام اول و بد مستی می‌شد! و کماکان منتظر شروع نشست هستم.

اما اینطور که تایمش عقب و عقب‌تر می‌افتد، ممکن است نتوانم حضور پیدا کنم. الان شرایطم طوری است که فقط دلم می‌خواهد بی‌هیچ تعهدی لامپ را خاموش کنم و بخوابم حتی با این بدنِ سرماخورده!

 

عکس: اثری از میرزا حمید

عکسی که با دیدنش توی گالری موبایلم حالم بهتر شد و با اینکه به موضوع ربطی ندارد اما انتخابش کردم!

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *