چند هزار شهلا

 

((عرفانِ اول سرما خورده،

عرفانِ دوم لیمو-عسل و دارو می‌آورد و سوپ می‌پزد.

آدم همیشه باید از خودش چند تا ذخیره داشته باشد.))

 

آدم همیشه باید از خودش چند تا ذخیره داشته باشد. جمله‌ی فوق‌العاده‌ای‌ست. هیچ دقت کرده‌ای به تعداد ویژگی‌هایی که داریم، “من” هم داریم که با کنار هم گذاشتن آنها منِ واقعی ما در لحظه شکل می‌گیرد؟

شهلایی که مسئولیت‌پذیر است، بیشتر اوقات درونگراست، جمع‌های خیلی شلوغ را تاب نمی‌آورد و از تنها ماندن زیاد هم بیزار است. شهلایی که شجاع است، شهلایی که می‌ترسد. شهلای منطقی، شهلای احساسی، آرام، تودار، شهلایی که کم می‌آورد، شهلایی که ادامه می‌دهد، شهلایی که غُر می‌زند، شهلایی که می‌پذیرد، شهلایی که عاشق موسیقی‌ست، عاشق رقص است، عاشق کوه است، شقایق و بابونه را گل‌های کودکی‌اش می‌داند. سفرتراپی را میپسندد، به نوشتاردرمانی گرایش دارد، گاهی قوی‌ است و گاه ضعیف.  شهلایی که مصمم جلو می‌رود و آن شهلاهای دیگر که پشتش قایم شده‌اند.

شهلایی که گل‌ها را دوست دارد اما از نگهداری‌شان شانه خالی می‌کند. درخت‌ها را دوست دارد. از چیدن میوه لذت می‌برد. از نقاشی و عکاسی لذت می‌برد. شهلایی که بلند بلند با خودش حرف می‌زند، موقع تلفنی حرف زدن بی‌قرار است و راه می‌رود، عاشق پیاده‌روی است، هر چند وقت یک‌بار میوه‌ای را دوست دارد و بعد میوه‌ای دیگر را. عاشق روزهای برفی و بارانی‌ست، روانشناسی را دوست دارد، نوشتن را دوست دارد، گاهی دلش می‌خواهد همه چیز را رها کند و برود، همه‌ی قیدها و بندها، نقش‌ها و مسئولیت‌ها را، گاهی نیاز دارد به آغوششان بکشد، گاهی سرعت زندگی را کم کند، گاهی نگه دارد تا خوب در چشم‌های آنهایی که دوستشان دارد، بنگرد، به آغوششان بکشد، دست‌هایشان را بگیرد.

شهلایی که معمولا موهایش کوتاه است. قد و وزن نرمالی دارد. کم تحرک است و فعالیت‌های ذهنی را دوست دارد. نسبتا منظم است و سعی می‌کند خوش قول باشد. غذاهای نانی را دوست دارد، پیتزا و اسنک خانگی را دوست دارد. قبلترها میوه‌خور قهاری بود. طبعش سرد است، برای همین سبزی و سالاد در برهه‌هایی از زندگی‌اش به یک‌باره حذف می‌شوند. نه تحمل سرما و نه تحمل گرما را دارد اما در کل با گرما اوکی‌تر است. آسمان شب را دوست دارد، هنوز با دیدن ماه کلی ذوق می‌کند. برای فرار از رنج‌ها به خواب پناه می‌برد.

ساعت‌ها در کتابفروشی می‌ماند بی آنکه خسته شود.

شهلایی که معشوق بوده، عاشق شده. شهلایی که بیمار بوده در بخش جراحی، دانش‌آموز بوده، دانشجو، زنی باردار بوده، دوست، همسایه، هم‌دم بوده.

شهلایی که فرزند دختری است، خواهر است، همسر و مادر است، خاله و عمه است تا شهلایی که مادربزرگ خواهد شد، تا آخرین نقطه که جنازه می‌شود!

می‌بینی همه‌ی اینها تو هستی و در عین حال تو نیستی؟

گاهی این تو هستی که نقشی را می‌پذیری و گاهی هم بنا به ضرورت باید در جایگاهی قرار بگیری. مجموعه‌ای از این عادت‌ها، صفت‌ها و ویژگی‌های جسمی و روحی، محیط و وراثت و تجربه‌های زیسته و … در هر لحظه‌ شهلایی می‌سازند، متفاوت از شهلای چند دقیقه‌ی قبل.

قرار نیست شهلایی بی‌نقص باشی، حتی قرار نیست بهترین ورژن خودت باشی، چگونه با بدنی که هر لحظه رو به فروپاشی می‌رود، بهترین ورژن خود بودن بی‌راه به نظر می‌رسد، باید خودت را بپذیری، نقاط ضعف و قدرتت را، نیازها و خواسته‌هایت را، آرزوها و رویاهایت را و با هر آنچه در دست داری پیش بروی. از دست دادن‌ها را بپذیری، به درد و رنج‌ها و زخم‌هایت احترام بگذاری، با خودت مهربان باشی، بدانی برای چه چیزی وقت بگذاری و برای چه چیزی نه. بدانی کنترل همه چیز دست تو نیست، پس خودت را برای بعضی اتفاق‌ها شماتت نکنی که در حیطه‌ی قدرت تو نبوده‌اند و اگر هم بوده‌اند، در آن شرایط بهترین کار را انجام داده‌ای حتی اگر الان کاملا ردش کنی…

می‌گویند: ((خیلی‌ها نیستند ولی هستند،

خیلی‌ها هستند اما نیستند))

برای خودت و دیگران آن کسی باش که نیستند ولی هستند!

روی کاغذ رقصیده بودم روزی!

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *