لذت اولین‌ها، سایت

ما همه خواهیم مرد

همه‌‌ی ما

عجب سیرکی!

همین به تنهایی باید کافی باشد تا همدیگر را دوست داشته باشیم.

((چالز بوکوفسکی))

 

دیروز برای اولین بار با لپ‌تاپ وارد سایتم شدم. جزئیاتی هم در مورد مدیریت سایت یاد گرفتم. تا دیروز همیشه با موبایل این کار را انجام می‌دادم، هر آنچه آموخته بودم را با آزمون و خطا و یا پرسش‌وجو از دوستانی پیش برده بودم. آشنایی با آن حس عجیبی داشت. انگار وارد دنیای دیگری شده بودم و امکانات متفاوت‌تری در دسترسم بود! برای یادگیری نکاتی که نمی‌دانستم چنان ذوق‌زده شده بودم که فکر کردم قطعا یکی از زیبایی‌های زندگی، کشف همین دنیاهای جدید مجازی و یا حقیقی است. حالا که بارِ سنگینِ زنده بودن را به دوش می‌کشیم چرا نباید دنیای ذهنی‌مان را گسترش دهیم؟ قطعا هر کاری که این دنیا را بزرگ‌تر می‌کند در عین حال که می‌تواند درک معنای زندگی را گسترش دهد، لذت یادگیری، کشف یک نکته‌ی جدید، یک مکان جدید، یک زیست جدید را برایمان بیشتر می‌کند.

این صفحه را برای آموزش باز کردم و جمله‌ی بوکوفسکی را یکباره انتخاب کردم و در پیش‌نویس ذخیره کردم. امروز دلم می‌خواست این جمله را و حس قشنگی که با آموزش مدیریت سایت تجربه کرده بودم را همین جا نگه دارم. هر چند باز به دام خاطره‌بازی می‌افتم اما چه باک.

امروز داشتم به این مسئله فکر می‌کردم چقدر مسیر زندگی‌ام تغییر کرده و همچنان تغییر می‌کند، ده سال قبل هرگز فکر نمی‌کردم روزی در این مسیر پیش بروم. این روزها دلم میخواهد بیشتر بدانم در مورد سایتم، بیشتر و بیشتر و عمیق‌تر.

در فرایند یادگیری و اجرا بیشتر از هر زمانی احساس زنده بودن و مفید بودن می‌کنم. از آنجا که عاشق نوشتن و خواندن هستم و هر دوی اینها کارهایی به شدت ذهنی هستند، کمبودِ انجامِ کاری عملی را همیشه احساس می‌کردم، و چه چیزی قشنگ‌تر و بهتر از موسیقی می‌توانست همراهم باشد در این مسیر. و امروز راه دیگری پیش رویم بود. می‌بینی قطعات زندگی ما چون قطعات پازلی گرد هم می‌آیند تا هر آنچه هستیم یا خواهیم بود را کامل کنند.

چند روزی‌ست برای عزیزی مشکلی پیش آمده و قبل از آموزش مدیریت سایت، در چنان دریای سیاهی داشتم دست و پا می‌زدم که فکر کردم اگر روزی خدا را ببینم، حتما برای دردی که برای عزیزانمان متحمل می‌شویم اعتراض خواهم کرد. همیشه تحمل درد خود راحت‌تر است اما تحمل درد و رنج دیگران یکی از سخت‌ترین بخش‌های زیست هر آدمی است به نظرم. اما لذتِ آشنا شدن با دنیای بزرگ‌تر و کاربردی‌تر این درد را قابل تحمل‌تر کرد.

و اینگونه است ما آدم‌ها زندگی را تاب می‌آوریم. اینگونه است که هر بار با وجود شخص یا اشخاصی، برخی علاقمندی‌ها معنا می‌بخشیم به زندگی و ادامه می‌دهیم. و ادامه می‌دهیم و ادامه می‌دهیم.

اضافه کردن عکس به میان متن را هم امروز آموختم.

گوارای وجود.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *