سوت پایان

به این فکر می‌کنم من که به شدت آدم کم حرفی هستم و در نوشتن هم کم‌گو چند وقتی است که می‌نویسم، حلاجی می‌کنم خودم را و مسائلی که از سر گذرانده‌ام را. می‌نویسم و با جزئیات هم می‌نویسم. سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم در همین مسیر بمانم.

می‌خواهم با مسائلی که عمری از آنها فراری بوده‌ام مواجه شوم، تا بتوانم از آنها عبور کنم به تمام معنا. می‌خواهم از مگوهای زندگی‌ام بگویم، همان‌ها که وجه مشترک زندگی ما انسان‌ها هستند ولی در تنهایی هر کدام از ما برداشت متفاوتی از این برخوردها داریم و گاهی به شدت خودمان را در برابر آنها تنها می‌بینیم و فکر می‌کنیم فقط برای ما اتفاق افتاده‌اند در حالیکه جزئی از زیست تک تک ما هستند.

چنانچه بتوانم ایده‌ام را اجرا کنم، تازه آن زمان است که به رسالتی بالاتر می‌توانم فکر کنم، به اینکه حالا چه کاری از دستم بر می‌آید قبل از رفتن، قبل از آن مهاجرت بزرگ و بی‌بازگشت؟

باید رسالتم را پیدا کنم و ماموریتم را در این کره‌ی خاکی انجام دهم قبل از سوت پایان.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *