زیبای ناراضی

ادبیات خوراک جان‌های ناخرسند و عاصی است. زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.

((ماریو بارگاس یوسا))

 

از این مطلب می‌گذرم که یک فرد چه مسیری را طی می‌کند که به نارضایتی می‌‌رسد. همه می‌دانیم، نارضایتی هم مثل اضطراب باید حد اعتدالی داشته باشد. حتی میزانی از نارضایتی ضروری به نظر می‌رسد و باعث تفکر، تغییر و نهایتا رشد تو می‌شود. گویی آلارم هشداری‌ست در زندگی. اما همینکه از حدی می‌گذرد، همه چیز بهم می‌ریزد، عینکی از بدبینی روی چشم می‌گذارد و لایه‌ای از شک، تردید و دودلی، خشم، ناامیدی، تاریکی حتی انفعال به تو هدیه می‌دهد. و اینجاست که اگر نجُنبی، زندگی‌ات را از دست می‌دهی. و اینجاست که فهمیدن میزان نارضایتی به تو کمک می‌کند که از لبه‌ی پرتگاه پایین نیفتی.

دوستی داشتم که در کنار لطفی که همیشه به من داشتند، به من لقبِ “زیبای ناراضی” داده بودند. اولین بار بود که کسی به این ویژگی من اشاره می‌کرد و احتمالا نارضایتیِ من، به نظرش ویژگی برجسته‌تری هم بوده نسبت به بقیه‌ی خصوصیاتم. همین باعث شد که بیشتر به این مسئله فکر کنم، بیشتر کنکاش کنم و خودم را از زیر تیغ کنکاش بگذرانم.

این صفت به من یادآوری می‌کرد که نارضایتیِ من از میزان اعتدالش گذشته است. به من یادآوری می‌کرد که تا دیر نشده باید بجُنبم، تغییر اساسی‌ای لازم است. نمی‌توان با این فرمان، مسیر پرپیچ و خم زندگی را طی کرد. کم خواهم آورد. اذیت خواهم شد.

و اینگونه بود که این لقب تلنگوری شد، تا به خودم بیایم و تغییراتی ایجاد کنم و بخشی از نارضایتی‌ام را کاهش دهم. اما بخش عمده‌اش که به دنیایی برمی‌گردد که در آن زندگی می‌کنیم و به خودمان و محدودیت‌هایمان، حذف شدنی نیست و باید برایش فکری کرد. یوسا ادبیات را دنبال کرده، ونگوک نقاشی را، ارسطو فلسفه را، بتهوون موسیقی را و… باید دید این نارضایتی هر کدام از ما را به کدام سمت هدایت می‌کند.

 

عکس: زیبای ناراضی‌ِ من!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *