گوشه‌ی کوچکی از بهار در دلِ پاییز!

خیلی وقت‌ها بدون اینکه متوجه باشیم بصورت ناخوداگاه فعالیت‌هایی را در زندگی حذف یا کمرنگ می‌کنیم، شاید برای دور شدن از بار معنای که زمانی برای ما داشته‌اند.

این روزها انگار دارم بخش‌هایی از خاطراتم را، بخش‌هایی از زندگی‌ام را بازخوانی می‌کنم و اجازه می‌دهم برگردند.

اما این بار مواجه‌ای متفاوت‌تر دارم با آنها.

 

و خبر خوب دیگر اینکه بعد از مدت‌ها دوری از فضای داستان، با وجود تعداد بی‌شمار دوره‌ها، کارگاه‌ها، انجمن‌ها، نشست‌ها، کافه‌گردی‌ها و جلسه‌های آنلاین و آفلاین، تنها در دو گروه خیلی دوستانه بصورت مجازی دارم شرکت می‌کنم.

گرو‌ه‌های دوستانه‌ای که مرا به جمع صمیمی، کوچک و امن‌شان دعوت کردند و برخلاف همه‌ی گارد‌‌هایم برای دور بودن از فضای داستان، خیلی دلی همراه شدم. قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد، فقط خوشحالم که در جمع‌شان حضور دارم.

و جالب اینکه کلی تصویر و آهنگ و زیبایی به زندگی‌ام سرازیر شد.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *