گلی میان صخره‌ها

دارم کتابی می‌خوانم که خواندنش کلافه‌ام می‌کند. فقط در خلوت و آن هم با تمرکز باید خواندش. موقع خوانش اینجور کتاب‌ها می‌دانم باید صبور باشم، تاب بیاورم تا بتوانم تمامش کنم. درست است که با اینهمه تنوع و در نظر گرفتن زمان محدودی که داریم، می‌توانیم کتابی را که دوست نداریم یا با آن ارتباط نمی‌گیریم یا سخت‌خوان است را رها کنیم و به زمان دیگری موکول کنیم یا کلا قیدش را بزنیم. اما مگر می‌شود بعضی‌ کتاب‌ها را نخواند. مگر می‌شود از خواندنِ بعضی جهان‌بینی‌ها گذشت.

 

عجیب اینجاست که این کتاب حتی سخت‌خوان هم نیست اما ترجمه‌ی وحشتناکی دارد. لابه‌لای واژه‌ها گم می‌شوم. مجبورم چند بار جمله‌ یا بندی را بخوانم. مجبورم از بوک‌مارک استفاده کنم که یادم نرود تا کجا خوانده‌ام. ولی چاره چیست، باید تمامش کنم. شاید وسط این صخره‌های خشن که پاهایم را خراشیده است حسابی، به دسته گلی برخوردم.

 

عکس از سعیده نصر اصفهانی

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *