کمی سبک‌تر

 

دیشب که ساعت نُه شب داشتم برمی‌گشتم، همان هفت دقیقه پیاده‌روی همیشگی برایم هفت ساعت طول کشید! هوا تاریک بود و سرد.

فکر کردم چرا گاهی ایمان به ادامه دادن، در مسیر بودن را از دست می‌دهیم؟

چرا گاهی احساس می‌کنیم خالی شده‌ایم، خالی از انگیزه و پُر از یاس؟

 

حس کردم دور تسلسلی را زندگی می‌کنیم و بس. با این تفاوت که در بهترین شرایط هر بار، در مدارِ بالاتری دور می‌زنیم!

شاید باید کمی دور شد از همه چیز.

چند روزی سبک‌تر پیش رفت.

 

بی‌حوصله‌ام خیلی.

و این یعنی نیاز به خلوت بیشتری دارم، زمان بیشتری برای درونی‌ترین خودم، حتی دیدار با عزیزانم.

 

تصویر:

((درختی در بلوار کشاورز))

 

به ستایشش آمده بودند و

قابش گرفتند!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *