چهار پاره‌ی مادران و دختران، مهشید امیر شاهی

داستان کوتاه “آخر تعزیه” از مهشید امیرشاهی را خوانده بودم بارها. نثری شیوا داشت و زبانی تند و گزنده‌.

می‌دانستم همشهری‌ام است و همان اوایل انقلاب از کشور خارج شده. اما ادبیات این نوع خویشاوندی‌ها را نمی‌شناسد، خب بقیه نویسنده‌ها هموطنم هستند. باید دید هرکسی چند مرده حلاج است.

کتاب‌هایش به راحتی پیدا نمی‌شوند. باید خیابان انقلاب بروی و کلی بگردی و به این و آن بسپری، مگر دست دوم یا آفستی آن هم چند برابر قیمت پیدا کنی.

مدت‌ها از کنار گذاشتن مطالعه‌ی رمان و داستان می‌گذشت و به دعوت دوستم به جمع خیلی خیلی کوچک اما بسیار صمیمی، بدون حاشیه و دوستانه‌ای وارد شدم که در زمان کرونا تشکیل شده بود و مثل خیلی فعالیت‌های دیگر با اعتراض‌های مهر ماه سال هزار و چهارصد و یک و شرایط التهابی جامعه و کاهش سرعت اینترنت گروه کنسل شده بود.

گروهی که همراه با آن بصورت اعجاب‌آوری کتاب‌ها خوانده و پادکست‌ها گوش داده بودیم و حتی اگر میانگین ساعت مطالعه‌ی کشور را بالا نبرده باشیم، بصورت مشهودی میانگین ساعت‌ مطالعه‌ی خودمان بالا رفته بود و عجیب اینکه پابه‌پای کتاب‌هایی که هر ماه می‌خواندیم و صحبت مختصری در موردش می‌کردیم، خودمان هم مطالعه داشتیم و انگار یک جورایی دو موتوره شده بودیم.

 

اولین کتابی که قرار شد جمع‌خوانی شود، همین کتاب مهشید بود که آبان ماه خوانده شد.

پادکست مژده خَلَج را شروع به گوش دادن کردم و برای جمع‌خوانی کتاب اول و بخشی از کتاب دوم را شنیده بودم و در همان حد هم صحبت کردم.

و از آنجا که بیشتر دوستان هم کامل کتاب را نخوانده و نشنیده بودند، قرار شد چند داستان کوتاه برای ماه بعد انتخاب شود تا دوستانی که تمایل دارند، بتوانند چهار پاره را تمام کنند.

اولین مطلبی که به ذهنم رسید برای بالا بردن سرعت و تمام کردن کتاب این بود، سراغ پی‌دی‌اف کتاب بروم که یکی از دوستان در گروه گذاشته بود.

 

اما کافی‌ست به یکی از اپیزودهای پادکست مژده گوش داده باشی که بدانی این کاره نیستی و دلت نمی‌خواهد از لذت شنیدن آن اجرای زیبا و آن خوانش متفاوت به هیچ دلیلی بگذری.

 

ماه آبان به سختی گذشت. ولی آذر را سعی کردم با برنامه سبک‌تر پیش بروم و بیشتر به سلامتی جسمی و روحی‌ام برسم و الان که دارم این مطلب را می‌نویسم، سه پاره را شنیده‌ام و دلم می‌خواهد چهار پاره، چهل پاره‌ای بود و با صدای مژده همه را می‌شنیدم. و این یعنی لااقل قدمی در جهت شرایط روحی‌ام برداشته‌ام و کیفم کوک است.

 

کتاب مربوط به عروسی عباس خان را که گوش دادم، مختصر نوشتم:

((.نثر روان و سلیس و سرشار از ضرب‌المثل‌ها، با دایره واژگانی خیلی وسیع
.شخصیت‌پردازی عالی

.تقریبا هر فصل از طریق راویِ دانای کل وارد ذهن یکی از شخصیت‌ها شده بود و حس کردم نویسنده‌ چقدر تیزبینه و چقدر آدم‌های اطرافش رو با دقت دیده

.روایت تا حدود زیادی دیالوگ محوره

.داستان اجتماعی است و وقایع تاریخی-سیاسی رو در پس زمینه داره.

.در این بخش از کتاب تاثیرات مشروطه هنوز به زندگی زنان وارد نشده و لااقل بخشی از دغدغه‌ی اونها نیست

.با وجود تنوع شخصیت‌ها، خیلی خوب از عهده‌ی شخصیت پردازی بر اومده نویسنده.

.داستان تشخص زمانی و مکانی داره

.نثر و سبک روایتش جلوتر از نویسنده‌های کرمانشاهی هم دوره‌اش
محمدعلی افغانی که نویسنده کتاب شوهرِ آهو خانمه و علی اشرف درویشیان و…است. البته که اینها نظر شخصی هستن و نظرِ مخاطبی معمولی))

البته که تعدد شخصیت‌ها در فصل دوم کمی سردرگم کننده‌ست و بخشی از این ماجرا شاید به خاطر شنیدنِ داستان بود. و باز هم البته که در بعضی داستان‌ها شاید نیاز به دانستن اسم تک تک شخصیت‌ها نباشد و می‌توان شیبِ کلیِ داستان را پی گرفت.

این مطلب هم تا حدی سلیقه‌ای است. چه بسا دوستانی سراغ دارم که اصرار دارند تمام اسامی “صد سال تنهایی” مارکز را بدانند و عذاب به خاطر سپردنشان را هم به جان می‌خرند!

دوستان اشاره کردند که هر پاره از کتاب، زمان جلوتر می‌رود و زبان امروزی‌تر می‌شود و نام‌ها و اسامی خیابان‌ها و حتی وسایل و امکانات آشناتر و امروزی‌تر.

 

و امروز اضافه می‌کنم که به مرور زمان تاثیر انقلاب مشروطه بر زنان بیشتر شده و در کنار زنی چون سهیلا که به مادربزرگش شباهت اخلاقی عجیبی دارد، و گویی زمان روی گونه‌اش تاثیر نگذاشته، شخصیت‌هایی همچون شهربانو و مادرش را داریم که دنیایی متفاوت‌تر و بزرگ‌تر و امروزی‌تر دارند و جز مسائل مربوط به زن‌بودگی‌شان، گاهی حتی تنهایی آنها را پشت نگرشِ متفاوتشان می‌توان به راحتی دید. آنهایی که جامعه‌ی نرینه سعی در حذف و سرکوبشان دارد.

 

آنچه مسلم است اینکه تکه‌هایی از شخصیت شهربانو را در وجود خودم و برخی زن‌های اطرافم می‌بینم و از الان که هنوز پاره‌ی چهارم را گوش نداده‌ام، دلشوره‌‌اش را دارم.

امیدوارم که شهربانو از خودش و زندگی‌اش به هیچ دلیلی نگذرد. چرا که هر قدمی که زنی برمی‌دارد، در جهت ارتقای همه‌ی زنان است و در نهایت ارتقاء بشر.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *