وقتی تعصب چشم‌ها را نابینا می‌کند…

وقتی فکر می‌کنی بودن یا نبودنت فرقی ندارد،

وقتی فکر می‌کنی حضورت ممکن است تمرکز و توانِ عزیزی را بگیرد،

وقتی آدم‌ها حرفت را می‌شنوند ولی حرف خودشان را فریاد می‌زنند،

وقتی سکوتت را نمی‌فهمند،

وقتی قضاوتت می‌کنند،

وقتی پله‌های به ظاهر موفقیت را بالا می‌روند و رنگ عوض می‌کنند،

وقتی حقیقت را کتمان می‌کنند،

وقتی پشتت را خالی می‌کنند،

وقتی تعصب چشم‌ها را نابینا می‌کند، گوش‌ها را ناشنوا و زبان‌ها را لال،

وقتی بی‌انصافی می‌کنند، نادیده‌ات می‌گیرند،

وقتی بیشتر از حد توانت از تو انتظار دارند،

وقتی برای رسیدن به اهداف‌شان طعمه‌ات می‌کنند،

وقتی همه‌ی تلاشت را کردی و نتیجه نگرفتی،

وقتی فکر کردی ته خطی،

وقتی…

و برای تمام وقتی‌های دیگر، دو راه داری یا باید بمانی، بجنگی و بهای ماندن را بپردازی یا باید رها کنی و بگذری و بهای گذشتن را بپردازی. طبیعتا نمی‌توان نسخه‌ی واحدی پیچید؟

فقط باید مراقب باشی سری بعد گیر آدم‌های اشتباهی نیفتی و اگر افتادی با آسیب کمتری از آن موقعیت عبور کنی. و نگذاری این تجربه‌های تلخ اما آموزنده تو را بدبین کنند. دنیا پر از زیبایی‌ست.

 

تصویر: اثری هنری از

aleksandrapiaseckasculpture@

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *