هِرونِ زیبای من

دیروز آنقدر روز شلوغی داشتم که عصر خوابیدم و طبیعتا بیدار که شدم، دیگر خوابم نمی‌آمد.

باید مطلبی را چک می‌کردم که مثل خوره به جانم افتاده بود، سراغ آرشیو مطالبم رفتم. سر از گالری عکس‌ها در آوردم، از کلاس‌های مختلفی که داشتم، از گروه‌های متفاوت، حتی عکس‌هایی از صفحه‌های بعضی کتاب‌ها. کتاب‌هایی که یادم نبود آنها را خوانده‌ام. بعضی‌ها را کماکان با لذت نگاهی می‌انداختم و بعضی را نه، مثل مطلبی از کافکا بود که وسط آنهمه عکس و فیلم حتی حاضر نبودم به آن نگاهی بیندازم! (اینم از اعتراف امشب)

طبیعتا زمانی که عکس‌ها را برداشته‌ام، آن مطالب برایم جالب بوده‌اند. اسکرین‌شات‌هایی هم از بعضی جمله‌هایم در استوری اینستا، یا استَتوس واتساپ داشتم که به حس و حال آن روزها نزدیکم می‌کردند، حتی بیشتر از عکس و فیلم‌ها. بعضی از آنها را اینجا می‌نویسم.

 

١.زخم‌ها خوب می‌شوند

ولی جای بعضی از آنها تا ابد می‌ماند.

 

٢.کمی خلوت

فقط

همین.

 

٣.گفتم: می‌خوام ولش کنم.

گفت: اون تو رو ول نمی‌کنه.

راست می‌گفت. هنوزم دارم می‌نویسم!

 

٤.تا حالا پیش اومده حس کنی

کسی یا چیزی رو گم کردی

بعد که بیشتر بهش فکر کردی،

دیدی،

هیچ وقت نداشتیش؟!

[عجیب است که این روزها دوست دارم کسی پیدایم کند! به قول فروغ فرخزاد کسی که مثل هیچ کس نیست.]

 

راستی شعر کوتاهی که در ادامه می‌آید را تحت تاثیر پُست اینستاگرامی دوستی عزیز، آزاده، نوشته بودم.

من برای تو لانه‌ای خواهم بود

روی درختی سر سبز

تو پرنده‌ی آبی کوچک،

هِرونِ من خواهی شد

به سویم پر خواهی گشود

با همان بال‌های گسترده‌ی حیرت‌آور

راست می‌گویند:

دیدن تو خوشبختی می‌آورد

هرونِ زیبای من!

 

عکس را مدت‌ها پیش از صفحه بهناز برداشتم

که روی این گلدان زیبا نوشته بود:

گاهی شکستن زیباترت می‌کنه

ضعف رو به فرصت تبدیل کن.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *