گوشواره‌های قشنگم

تا حالا برات پیش اومده یکهویی یه کادو بگیری و از خوشحالی ذوق‌مرگ شی؟ نه انتظار کادو گرفتن رو داشتی، نه انتظار اون کادوی خاص رو!

 

یه گردنبند چوبی با طرح پیانو دارم. روزایی که سرحال‌ترم یا می‌خوام سرحال‌تر شم، لباسم تک رنگه، یا طرح ساده‌تری داره گردنبند رو می‌ندازم.

دیروز عصر گردنبند، گردنم بود و عزیزی گوشواره‌هاش رو بهم کادو داد!

از خوشحالی داشتم بال بال می‌زدم. هنوز هم بهش که فکر می‌کنم لبخند رو لب‌هام می‌آد.

+

تَرَک‌های عمیق زندگی رو همین لحظه‌ها ترمیم می‌کنند، زخم‌هاش رو بخیه و انرژی‌ای بهش می‌دهند برای حرکت، برای ادامه دادن، برای زخمی شدن که بخش جداناپذیر زندگی کردن است.

+

امروز عزیز دیگه‌ای را ملاقات کردم که با وجود اینکه مدت کوتاهی بود آشنا شده بودیم اما عجیب بهم نزدیک بودیم. با وجودیکه شخصیت‌های خیلی متفاوتی داشتیم اما چیزی ما را بدجور بهم وصل می‌کرد!

دختری توانمند، پرانرژی که برای تک تک چیزهایی که بدست می‌آورد، تلاش می‌‌کند. به خیلی از موقعیت‌های عالی نه گفته بود تا با هنرش به درآمد برسد. از دل تاریکی و افسردگی بلند شده بود و مثل ققنوسی دوباره از خاکسترِ خودش برخاسته بود. بعد از ده سال و کلی مسائل و مشکلات بالاخره مهاجرتش به کانادا جور شده بود. که به نظرم بهترین موقعیت بود. چرا که در همین مدت دو سال اخیر به خودباوری رسیده بود، شکوفا شده بود و…

 

با اینکه وقت دندانپزشکی داشت هرجور شده در اوج شلوغیِ روزهای آخر تایمی خالی کرده بود. از رویاها و آرزوهایش گفت و از شخصی‌ترین مسیرها.

و جالب اینکه گوشواره‌ی برگ انجیری‌ای که مدت‌ها قبل سفارش داده بودم را به عنوان کادو به من هدیه داد!

می‌دانستم با دست‌های خودش تمام مراحل کار را پیش برده، می‌دانستم با تمام وجودش آن را به من کادو داد و برای همین گرفتنِ این کادو هم خیلی خیلی چسبید.

و اینطوری بود که تو یه روز دو تا گوشواره‌ی زیبا و متفاوت کادو گرفتم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *