همه‌ی ما با زخم‌هایمان تنهایِ تنهاییم

همه‌ی ما با زخم‌هایمان

تنهای تنهاییم.

و هیچ آتشی تا ابد روشن نمی‌ماند.

حتی اگر گرمایش

در وجودمان کماکان شعله بکشد.

حتی اگر به گذشته سَرَک بکشیم و

خُرده روایت‌ها را

بارها و بارها بازسازی کنیم.

می‌بینی؟

همیشه نرمه بادی هست

که اشک‌هایمان را با خود ببرد و

به دریای دور برساند.

شفافی دُرها به زلالیِ اشک‌های محبوس

میانِ صدف‌هاست

هیچ می‌دانستی؟!

 

دو بار پیست دوچرخه‌سواری را دور زدیم. صدایی سبکبال سوار بر نسیم شده بود:

غمش در نهان‌خانه‌ی دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند.

 

 

و راست می‌گویند که

((شاید زندگی همین باشد؟)).

و این جمله، نام چالشی‌ست که این روزها در اینستاگرام باب شده و روی عکسی از سال قبل که لحظه‌ای خاص را تداعی می‌کند، نوشته می‌شود.

 

 

نامِ عکاس را به خاطر نمی‌آورم

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *