میان همه‌ی دردهایم تو را…

١.‌آن هنگام که
روز
خودش را به شب می رساند
و در آغوشش گم می شود
پاییز
در میان بازوان زمستان جان می دهد
و هم زمان درد
در بستر خوشی زاده می شود
من
میان شب و زمستان و درد
درد را انتخاب می کنم
و میان همه ی دردهایم
تو را

٢.اگر نسیمی موهایت را نوازش کرد
و تو غرق لذت شدی
نم نم بارانی روی صورتت نشست
و تو لبخندی کودکانه زدی
دانه های برف به شانه هایت تکیه دادند
و تو را غرق شعفی آنی کردند
بدان
آن نسیم
نم نم باران
و دانه های برف
منم

منم که
گاه در هیبت زنی در ابرها ظاهر می شوم
گاه روی لبخند معصومانه ی کودکی می نشینم
و گاه هم پای رایحه ی گلی
رقص کنان
به سویت می آیم.

٣.چه قراردادی ست
میان تو و زمان؟
تو که هستی، زمان سریع می گذرد
دوری ات اما
چنگ می اندازد به دل و روده ی ساعت
و عقربه ها را از حرکت باز می دارد.

٤.شعرم
رقص موزون کلمات است
برای پیدا کردنت!
ان هنگام که تو
در هزارتویی گم شده‌ای
و جز واژه راهی به تو نیست!

٥.می رویی
از بلندای خیالم در بهار
چون لاله‌ای واژگون
نقش هم بسته‌ای تو
بر ستون‌های طاق‌بستان
خاموش و سر به زیر!

٦.من گوشه ای نشسته‌ام
خیالم اما
دست در دستت خیابان‌ها را گز می‌کند
شبانه‌روز!

٧.حتی اگر
نام تو را از یاد ببرد
نگاه تو را فراموش نخواهد کرد
عاشق!

٨.تو داستانی هستی
با پایان باز!
که هر چقدر هم می‌خوانمت
نمی‌توانم

با قطعیت راجع به تو نظر بدهم.

٩.تنهایی‌ام

چند برابر شده است

از وقتی سوار موج خنده‌هایت

تمام ساحل چشم‌هایت را شنا کرده‌ام.

١٠.آمدنت، بهاری بود در دل زمستان

ای عشق!

رفتنت اما

انقلابی‌ بود بر علیه رویاها.

١١.قاچاقچی‌های بی‌رحمی هستند
چشم‌هایت
دل را که بردند
نیمه جان رهایش کردند!
١٢.خوابی که چشم‌های مرا ربود
دست‌های تو را
به دست‌ اقاقی‌ها پیوند داد.
١٣.تا مرز فروپاشی خواهم رفت
فقط اگر بدانم
رویایی

دوباره بوی تو را بدهد!
١٤.می‌روم بخوابم
اما چشمهایم هنوز
پشت پنجره انتظار آمدنت را می‌کشند!

١٥.به من نگاه کن
بگذار
چشم‌هایم در سرزمین چشم‌هایت گم شوند
و نگاهم در آغوش نگاهت بارها به‌هم بیاویزند
و نگاهم پروانه‌وار دورت بگردد
به من نگاه کن و بگذار
به گذشته برگردم
برای اولین بار ببینمت
و دوباره عاشقت شوم
و دوباره نفس‌هایم به شماره بیفتند
به من نگاه کن
که دوباره جوان شوم و دوباره رویا ببافم
تو فقط نگاه کن
تا روزی هزار بار بمیرم و زنده شوم
کاش فقط نگاه کنی!

١٦.می‌گویند:
اگر کسی توانسته کاری را انجام بدهد
تو هم میتوانی
و اگر کسی نتوانسته آن کار را انجام بدهد
تو باید انجامش بدهی
تو اما
آنقدر دوست داشتنی هستی برای همه
که مانده‌ام
چطور می‌توانم
همزمان هم دوستت داشته باشم
و هم دوستت نداشته باشم؟!
١٧.دست‌های من
پلی‌ست میان ما
و رگ‌هایم
ادامه‌ی جاده‌ای‌ست
که تو از آن هر روز می‌گذری
تا به دیدار ستاره‌ها بروی!
١٨.بومرنگی‌ست قرمز رنگ
دوست داشتن
پرتابش که می‌کنی
برمی‌گردد سمتت.
١٩.در نگاه تو
ستاره‌ها جان می‌گیرند
تاریکی رخت برمی‌بندد وُ
مهتاب چون عروسی در آغوش شب می‌درخشد!
٢٠.در ادامه‌ی نگاه تو
پرنده‌ای از قفس آزاد شد
روی گونه‌هایت نشست
و روی لب‌هایت
به پرواز درآمد!
٢١.جنایتی‌ست عشق
که همیشه با منی، بی‌آنکه باشی!
٢٢.عکس‌ها
زمان را، مکان را
حتی مرگ را دور می‌زنند
شاید برای همین است
که همیشه در عکس‌هایمان لبخند می‌زنیم؟!

٭چه راه طولانی است
رفتن و رفتن
تا رسیدن به آن لحظه که به دوربین نگاه می‌کردیم
و بعد به یکدیگر
٭زمان را لابه‌لای صفحه‌های آلبوم
به بند کشیده‌ایم
و لبخند را در قطعه‌های عکس به صلابه
غافل از فرسایش آلبوم عکس‌ها
از خودمان!
کاش می‌شد
همانجا میان لبخندها پناه بگیریم!

٢٣.خطای باصره‌ای‌ست
دیدنت
یا توهم زده ام دوباره؟
٢٤.کشمکشی بزرگ است
دوست نداشتنت
گویی تو برای دوست داشته شدن خلق شده‌ای
و من برای دوست داشتنت.
٢٥.کاغذ پاپیروسی ست
صفحه‌ی دلم
مانده از آتنی پرشکوه
با جمله‌ای که رویش نوشته:
((دوستت دارم))
دوست داشتن تو اما
جام شوکرانی‌ست، سمی و مهلک.
همه چیز تمام خواهد شد
به چشم برهم‌زدنی و
دوباره
خورشید بر آکروپولیس خواهد تابید!
٢٦.دست‌های تو
سردتر از تمام زمستان‌های دنیا هستند
و آغوشت
دورترین نقطه‌ی دنیا.
در چشم‌هایت
گل‌های یخ شکوفه داده‌اند
و گلسنگ‌هایی در سینه‌ات
و ستاره‌ای در عمق نگاهت
که مدام ناپدید می‌شود.

٭چشمهای تو
پَرت‌ترین نقطه‌ی دنیاست
چگونه این راه طولانی را
برای رسیدن به آغوش نگاهت طی کنم؟

٢٧.دستهایت را
به من بسپار و لبخندت را
در من جهنمی پنهان است
که فقط با تو بهشت می‌شود.

((عکس از آرمین کرمی))

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *