من و نوشتن ١

امروز داشتم فکر می‌کردم چه رابطه‌ای میان نوشتن و درد هست. بیشتر وقت‌هایی که غمگینم، دلخورم، دلتنگم، وا داده‌ام، کم آورده‌ام، به بن‌بست رسیده‌ام می‌نویسم. از طرفی در بهترین شرایط روحی و جسمی هم که باشم، همینکه تصمیم به نوشتن می‌گیرم، انگار که کزاله‌ی زخمی را کنده باشم، درد وجودم را در برمی‌گیرد!

بزرگی نوشتن را به رانندگی کردن در جاده‌ای مه‌گرفته تشبیه کرده، دیگری به کاری جنون‌آمیز و…

من فکر می‌کنم نوشتن، به خصوص شعر گفتن، نوعی رقصیدن با کلمات است. گویی رقص سماعی است و تو باید به هر نحو شده، بهترین خودت باشی. بیشتر از همیشه انعطاف‌پذیر باشی. جسارت نوشتن از خودت را داشته باشی و از قضاوت دیگران نترسی. و بدانی در هر حال قضاوت خواهی شد، پس کار خودت را بکنی و راه خودت را بروی.

الهه‌ی نوشتن که سراغت بیاید، باید پیش بروی و گزیری از آن نیست.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *