من و نوشتن ٥

اینکه صرفا لحظاتی از روز را ثبت می‌کنم، حداقل امتیازی که دارد این است که گذر روزها را متوجه می‌شوم. تاریخ‌ها به یک‌باره از سوم برج به هفدهم نمی‌رسند. بعد از انتشار مطلب، تاریخ زیر آن نوشته سندی می‌شود برایم که لااقل لحظاتی از آن روز را زیسته‌ام، هرچند کوتاه! یا وقتی با شنیدن تاریخ روز شوکه می‌شوم، و یادم نمی‌آید چگونه گذشته، سری به نوشته‌هایم می‌زنم.

گویی ما با نوشتن، عکس گرفتن، فیلم‌برداری کردن، رقصیدن، نقاشی کردن، نواختن و… بخشی از احساس‌، تاریخ‌ و زیست‌مان را ثبت می‌کنیم. در کنار تمام تغییراتی که هر واقعه‌ای بر ما می‌گذارد و ما برایند تاثیرات وقایع می‌شویم، همین الان چنانچه به تاریخ مشخصی حتی نه چندان دور فکر کنیم، تنها از آن روز چیزی را به یاد می‌آوریم که به هر طریقی، با هر کُنش و هنری ثبت کرده‌ایم. و گویی بقیه‌ را نزیسته‌ایم! همان بقیه‌ای که درون آن لحظه ثبت یا پنهان شده! و چه بسا تنها موفق به ثبت بخشی از وقایع و احساس‌ها می‌شویم در بهترین شرایط. هر چند که برخی روش‌های ثبت و ضبط رخدادها و عدم تعادل‌هایی که منجر به تغییر و تأمل در ما می‌شود، هم تا رسیدن به تکاملشان راه دارند.

دیگر اینکه بیشتر و بهتر می‌فهمم ماهیت زندگی را، گذرا بودنش را، پستی و بلندی‌هایش را، روان و جاری بودنش را. و اینکه تنها سلاح ما مواجه آگاهانه، انعطاف‌پذیری و پذیرش است و بس.

 

امروز سری به مطالب قبلی‌ام زدم. بعضی روزها درگیر کاش بشودهایی بوده‌ام که الان به بن‌بست رسیده‌اند! خیلی دلم می‌خواهد در ادامه‌ی بعضی از همان مطالب، دیدگاهی را بنویسم‌ که الان و بعد از گذر از آن روزها پیدا کرده‌ام! کافی‌ست مطلب جدید را به قبلی پیوست بدهم.

شاید روزی عملی‌اش کنم.

 

و تنها مورد دیگری که دلم می‌خواهد اضافه کنیم؛ سبکِ نوشتنِ روزانه‌‌ای‌ست که انتخاب کرده‌ام. و باعث می‌شود برای احترام به زندگی شخصی نزدیکانم مطالبی را سربسته بنویسم، کمی سخت است اما تلاشم را می‌کنم از عهده‌اش بر بیایم.

 

عکاس: از صفحه‌ی حمید رضا امیری

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *