منی که می‌سازم

چند روز پیش از عزیزی پرسیدم اولین کلمه‌ای که به محض فکر کردن به من به ذهنت می‌رسه، چیه؟

و او جواب داد: لبخند!

 

غافلگیر شدم از پاسخش. خیلی وقت‌ها دوستانم به من لطف دارند و از ویژگی‌هایی می‌گویند.

ولی اینکه اسم من، لبخند رو یاد عزیزی بندازه، برام جالب بود.

خودم اما بخشی از شخصیتم که عاشق یادگیری و رشد همه‌‌ جانبه‌س رو دوست دارم. و سعی می‌کنم آدمی اَمن، مسئولیت‌پذیر، حامی و تاثیرگذار باشم. حتی اگه شعاع تاثیرگذاریم خیلی کم باشه.

به شدت از حاشیه‌ها گریزانم و ترجیحم اینه که وقت کمی رو که دارم، برای کاری مفید استفاده کنم تا درگیر کسی و چیزی باشم.

تنها جایی که حاضرم سختی زندگی رو بیشتر تحمل کنم، زمانیه که دلم می‌خواد بیشتر کتاب بخونم، فیلم ببینم، حس کنم، ببینم، بشنوم، درک و لمس و تجربه کنم. چرا که این‌ها کمک می‌کنند به بخش‌هایی از وجودم به عنوان یه انسان پی ببرم، که خیلی وقت‌ها حتی متوجه‌شون نیستم.

به دنبال این آگاهی و شناخت، هر واقعه‌ای در زندگی، معنایی متفاوت رو برام رقم می‌زنه و تحمل و تاب‌آوری در برابر سختی رو بیشتر می‌کنه.

گاهی که چنان درگیرِ روزمره‌گی‌های دست و پاگیرِ زندگی می‌شم و روزهای متمادی از این مسیرِ لذت‌بخش دورم، فکر می‌کنم حالا که قراره این شکلی ادامه پیدا کنه، همون بهتر سر تایمش تموم شه!

از همه‌ی این حرف‌ها گذشته، زندگی باارزش‌ترین چیزیه که داریم و در عین حال که گاه زخم سربازیه که درد و سوزشش آرامش رو از آدم می‌گیره.

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *