قفل‌ها

تا همین چند وقت پیش در چنان فضای سمی‌ای نفس می‌کشیدم که مانده بودم چطور هنوز زنده‌ام. احساس می‌کردم آنقدر پشت درهای بسته مانده‌ام، که حتی قفلی نقاشی شده بر دری ببینم، سراغش نخواهم رفت. قفل‌ها برایم سمبل شده بودند. سمبلی از درهای بسته، سمبولی برای ممنوعیت ورود، برای بی‌نتیجه ماندن‌ها، بی‌دستاورد بودن‌ها.

جالب اینکه آقای سیروس نوذری که صفحه‌ای شامل عکس‌هایی از انواع قفل دارند، معتقدند که قفل‌ها برایشان ارزش بصری دارند، نه محتوایی. قفل‌ها فقط قفل‌اند و استعاره از چیزی نیستند و پیامی منتقل نمی‌کنند. زیبا هستند و از دیدنشان لذت می‌برند. فقط همین.

 

امروز به یکی از عکس‌هایی که از صفحه ایشان برداشتم نگاه کردم. دنبال تفسیری بودم. تفسیری متفاوت از آنچه همین چند سال اخیر می‌اندیشیدم.

فکر کردم این قفل‌ها می‌توانند برای محافظت از کسی، چیزی یا مفهومِ باارزشی استفاده شوند. فکر کردم، چقدر خوب است مراقبت کردن، توجه نشان دادن و باارزش دانستن.

گاهی لازم است از خودِ راستینمان مراقبت کنیم، از برخی ارزش‌ها، برخی باورهایمان. گاهی لازم است تا حد مرگ جنگید تا آن عزیز کرده به دست غیر نیفتد، به گروگان گرفته نشود، تبعید و شکنجه و زندانی نشود و حکم ابد نگیرد.

می‌دانم چقدر سخت است برای ابتدایی‌ترین ارزش‌ها و دستاوردها جنگیدن اما راه را باید رفت و چه بهتر با تمام وجود پیش رفت و کم

نگذاشت.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *