فیلم استاکر

فیلم روسیِ استاکر(راهنما، راه‌ بلد)

به کارگردانی آندری تارکوفسکی ١٩٧٩

 

اهالی شهر معتقدند که بعد از برخورد سنگ آسمانی به منطقه‌ای و ناپدید شدن مردم آن منطقه، آرزوهای فردی که آنجا می‌رود، برآورده می‌شود. استاکر راهنمای نویسنده و پرفسوری در این سفر پرچالش و عجیب می‌شود… نویسنده فردی متفکر و فلسفه‌باف است و پرفسور فردی اهل علم، شهودی و تجربه‌گرا.

در ادامه، گاه با ترس از اجابت آرزوها در اتاق آرزوها مواجه می‌شویم، گاه با مجازات ثروتمند شدن خارپشت، معلم استاکر که برادرش در منطقه کشته شد…

.تقابل‌های مهم فیلم، تقابل ضمیر خوداگاه و ناخوداگاه، تقابل امید و ناامیدی، تقابل مرگ و زندگی جاوید( آمپول مرگ، تونل مرگ… ) هستند.

.بعضی المان‌ها و مضامین قابل تامل در فیلم:
لرزش لیوان در ابتدای فیلم. حضور سگ. شهر زیر آب. خودخواه نبودن فرد. زمان. تجربه. حقیقت. معجزه. تونل مرگ در منطقه‌ی ممنوعه. سیاه و سفید بودن فیلم در آغاز  و سپس رفتن به طبیعت بکر و رنگی…
.وجود شایعاتی چون بر آورده شدن آرزوها در منطقه و خرافاتی چون، موقع رفتن به عقب برنگرد، که ارزش مطالعات فرهنگی دارند. فیلم نقدی بر تکنولوژی هم دارد. همچنین مکان فیلم تشخص دارد.

با هم دیالوگ‌هایی از فیلم را می‌خوانیم:

٭
-چطور می‌تونم برای چیزی که می‌خوام، اسمی پیدا کنم؟ چطور باید بگم چیزی رو که به ظاهر می‌خوام واقعا نمی‌خوام؟ و اون چیزی رو هم که نمی‌خوام، واقعا نمی‌خوام؟
درست مثل تو هستن… وقتی که روی اونها اسم می‌ذاریم آب می‌شن. معنی خودشون رو از دست می‌دن. درست مثل یخ زیر نور خورشید. ضمیر آگاه من دوست داره همه‌ی دنیا گیاه‌خوار بشن… ولی ضمیر ناخوداگاه من، حسرت یه تکه گوشت… آبدار رو می‌کشه! من واقعا نمی‌دونم چی می‌خوام.
-چطور نمی‌دونی؟ تسلط بر تمام دنیا.
٭
-ولی ما خودمون شرایط رو به وجود می‌آریم. شده افراد زیادی که از نیمه‌ی راه برگشتن. افرادی که درست جلوی اتاق مردن… ولی هر اتفاقی که اینجا می‌افته. به ما بستگی داره، نه به منطقه.
-پس فقط به آدم‌های خوب اجازه‌ی عبور می‌ده و آدم‌های بد رو می‌کشه؟
-نمی‌دونم. ولی فکر می‌کنم فقط به کسایی اجازه عبور می‌ده که تمام امیدشون رو از دست داده باشن. به خوب یا بد بودن نیست به بیچاره بودنه!

٭باشد که رویاها باور شوند، آنچنان که شاید…
باشد که مردمان ایمان آورندگان باشند
و باشد که به سخره گیرند شهادتشان را
چرا که آنچه شهوت‌اش می‌نامند
توان نهانی اندرونشان نیست
بلکه سایشی است میان روح درون و جهان بیرون
و فرای هر چه…
باشد که بر خویشتنِ خویش ایمان آورند
باشد که چون خُردان ناتوان شوند
چرا که ضعف
توانی مضاعف است و قدرت بی‌بهاست
آدمی چون زاده شود، ضعیف است و منعطف
و به مرگ مغلوب، جامد است و ناهموار
به هنگام رویش، درخت سست و ظریف است
اما چونان که به خشکی سخته شود، فراز مرگ اوست
جمود و قدرت یاوران مرگ‌اند
و ضعف و سستی صورتگران تازه بودن
پس هر آنچه بر جمود خویش مزمن شود
پیروزی نخواهد یافت.

٭یه نویسنده می‌نویسه چون داره عذاب می‌کشه… چون شک داره و نیاز داره به خودش و بقیه ثابت کنه به درد کاری می‌خوره.
٭فرض کن من وارد اتاق بشم و یه نابغه به شهر خودم برگردم… و اگه من واقعا بفهمم که یه نابغه‌ هستم، پس دیگه چرا باید بنویسم؟ برای چی باید بنویسم؟ خب منظورم اینه که ما زندگی می‌کنیم تا… ولی هدف اصلی خلق بشر آفرینش آثار هنری بوده…

٭تو سعی داری معنی زندگی رو به من یاد بدی! و اینکه چطور باید فکر کنم؟
٭هر چیزی معنی خودش را دارد. هم معنی، هم علت.
٭یه تجربه‌ی دیگه. تجربه. واقعیت… تجربه بالاترین نمونه‌ی حقیقت… چیزی به اسم واقعیت وجود نداره. به خصوص در اینجا، منطقه،…
٭ من که اصلا وجدان ندارم. من فقط اعصاب دارم! یه عوضی ازم انتقاد می‌کنه، من جریحه‌دار می‌شم. یکی دیگه من رو بالا می‌بره، دوباره جریحه‌دار می‌شم. من با تمام دل و جانم کار می‌کنم و اونها دل و جانم رو با هم نشخوار می‌کنن!
روحم رو از پلیدی پاک می‌کنم و اونها دوباره نشخوارش می‌کنن! اونها همه‌شون یه مشت بی‌سوادن. بدون هیچ احساساتی و گله گله دور خودشون می‌چرخن. روزنامه‌نگارها، ویراستارها، منتقدها با عریضه‌های دور و درازشون، همه یه درخواست دارن… بیشتر، بیشتر!
من چه جور نویسنده‌ای هستم وقتی که از نوشتن متنفرم؟ وقتی که برام یه شکنجه‌‌ی دائمیه؟ وقتی یه کار دردناک و سنگینه؟ وقتی مثل پاشیدن نمک روی یه زخم کهنه‌س؟
قبلا فکر می‌کردم، ممکنه کسی به خاطر کتاب‌های من بهتر بشه، ولی نه، هیچ‌کس به من احتیاجی نداره. دو روز بعد از اینکه من مردم، می‌رن و دل و روده‌ی یه نفر دیگه رو نشخوار می‌کنن. من می‌خواستم تغیرشون بدم، اما این اونها هستن که من رو تغیر دادن. من رو مثل تصورات خودشون کردن. قبلا آینده ادامه‌ی زمان حال بود که با تمام تغیرات چشم‌اندازش در افق پیدا بود. اما حالا آینده و حال همه‌ش یکیه. اونها آمادگی فهمیدن این رو ندارن. اونها نمی‌خوان چیزی رو بفهمن. اونها فقط می‌خوان نشخوار کنن!

٭چنانچه به اتاق ایمان بیاورند برای تغیر جهان به آنجا یورش می‌برند.
٭تو که تنها استاکر دنیا نیستی. هیچ استاکری هیچ‌وقت نمی‌فهمه که اونهایی که می‌آره منطقه، با خودشون چی به منطقه می‌آرن یا چی رو از اینجا می‌برن.
٭مگه می‌شه با بدبخت کردن دیگران، خوشبخت شد؟
٭آدم یه آرزو داره ولی به یه چیز دیگه دست پیدا می‌کنه.
٭باید بدونید پنهان‌ترین آرزوهاتون اینجا محقق می‌شن… خالص‌ترین آرزوهاتون! چیزی که از رنج‌هاتون باشه!

٭
-وقتی کسی گذشته‌ش رو به یاد می‌آره، مهربون‌تر میشه و مهم‌تر از همه باید ایمان داشته باشی.
-… شک دارم که انجام بشه. اگه من گذشته‌هام رو به یاد بیارم، خیلی بعیده که مهربون‌تر بشم.

٭یه استاکر هیچ‌وقت نباید وارد اتاق بشه. یه استاکر حتی با آرزوهای شخصی اجازه‌ی ورود به منطقه رو هم نداره. خارپشت رو یادتون می‌آد؟ بله. حق با شماست، من یه کرم بی‌ارزشم. من هیچ‌وقت نتونستم یه کار مفید توی زندگیم انجام بدم و می‌دونم هیچ‌وقت هم نمی‌تونم. من حتی برای زنم هم کاری نکردم. من حتی نمی‌تونم یه دوست داشته باشم. اما نمی‌ذارم تنها چیزی که دارم(اتاق، منطقه) رو ازم بگیرید. اونها هر چی داشتم رو ازم گرفتن پشت اون سیم‌های خاردار. پس هرچی که دارم اینجاست می‌فهمید؟ اینجا توی منطقه. خوشبختی من، آزادی من، عزت نفسم همه اینجا هستن! من آدم‌هایی که مثل خودم رنج کشیده و بیچاره هستن رو به اینجا می‌آرم. آدم‌هایی که هیچ امیدی براشون باقی نمونده. و من می‌تونم بهشون کمک کنم. هیچ‌کس دیگه نمی‌تونه. فقط من، این کرم بی‌ارزش، می‌تونه و بعد از خوشحالی اشک تو چشم‌هام جمع می‌شه. همه‌ش همینه. من چیز دیگه‌ای نمی‌خوام.

٭خارپشت فهمیده بود که هر آرزوییاینجا برآورده نمی‌شه، بلکه فقط آرزوهای پنهان و دورنی برآورده می‌شن(ثروت). نه چیزی که با صدای بلند فریاد می‌زنیم(زنده شدن برادرش در تونل مرگ) بلکه چیزهایی که با طبیعت ما هماهنگن، با ذات ما. چیزهایی که از وجودشون بی‌اطلاعیم اما در درون ما وجود دارن. تمام زندگی ما رو هدایت می‌کنن.

٭تو از کجا می‌دونی اینجا واقعا معجزه می‌کنه؟
٭…اون یه استاکره. اون محکوم به مرگه. همیشه تو زندانه.
٭داشتن یه خوشبختی پر از غصه، بهتر از یه زندگی خاکستری و کسل کننده‌س.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *