کمی مادرانه‌تر

نمی‌دانم چرا به محض دیدن این تصویرِ گرافیتی از جناب میرزا احمد، یاد خودم افتادم؟

خودی که گاه خسته می‌شوم، گاه حتی ناامید، اما همچنان به باورم، که روشن نگه داشتن شمعی‌ست در هر شرایطی پایبندم. شمعی نه صرفا برای خودم، که برای عزیزانم، برای یک رهروی ناآشنا حتی، برای یک سالک، یک زخم‌خورده، یک به آخر خط رسیده، …  برای هر کسی که به جرعه‌ای نور نیاز دارد.

گاهی اندازه‌ی همین تصویر خسته‌ام. آنقدر که دلم می‌خواهم هر جایی شده بنشینم و خستگی‌ در کنم. گاهی دلم می‌خواهد زمان را نگه دارم و یک دل سیر بخوابم. چرا که گاهی خودم پشتِ نقابِ حامی بودنم، خم می‌شوم، بدجور هم خم می‌شوم.

ولی تازگی‌ها حتی شده گوشه‌ی کوچکی از نقاب رویین‌تن بودنم را کنار می‌زنم. می‌گذارم بقیه هم خودِ واقعی‌ام را ببینند. شاید حتی روندِ حمایتگری‌ام، طبیعی‌تر پیش می‌رود. چرا که ما همه انسانیم و آسیب‌پذیر. همه از بودن در شرایط سخت اذیت می‌شویم، رنج می‌کشیم، دنبال معنایی برای رنج‌هایمان هستیم، دنبال انگیزه‌ای، بهانه‌ای برای ادامه دادن می‌گردیم، می‌خواهیم دوباره بلند شویم و حتی اگر شد دست یک نفر را بگیریم و با خود بلند کنیم.

در شرایط کنونی جامعه که هر روز به کوچکترین نهاد جامعه که خانواده است آسیب‌های جبران ناپذیری وارد می‌شود، تنها می‌توانیم در کنار عزیزانمان بمانیم، تنها می‌توانیم بیشتر درکشان کنیم، صبورتر باشیم، و حتی اگر کاری از دستمان برنمی‌آید، کنارشان باشیم، گوشی شنوا برای شنیدن دردهایشان، چشمی برای دیدن مشکلاتشان باشیم.

فقط باشیم.

حتی از دور، حتی کمرنگ.

فقط باشیم.

و به صحنه‌ی تکان‌دهنده‌ی فیلم استاکر که دختر بچه، توانایی حرکت دادن لیوان روی میز را پیدا می‌کند، بیندیشیم. معجزه اتفاق می‌افتد نه آنجا که انتظارش را می‌کشیم. و شاید قشنگی‌اش هم به همین غیرقابل پیش‌بینی بودنش است.

تا می‌توانیم خوب باشیم، اما بی‌توقع. که جواب خوبی را نه در آنجا که انتظارش را می‌کشیم، که در جایی دیگر و بطور غیرمنتظره‌ای خواهیم گرفت. هر چند که قرار هم نیست به دنبال بازخوردی باشیم چه از طرف دیگران، چه کائنات. همان حسی خوبی که در خودمان و دیگران ایجاد می‌کنیم، زیباترین بازخورد است.

در جامعه‌ی خشمگین و غمگین کنونی که از صبح بیدار می‌شویم با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم، تنها می‌توانیم مادرانه‌تر با هم برخورد کنیم. لااقل دردی به دردها اضافه نشود.

 

درست است که یک لبخند، یک روز به خیر گفتن، یک خسته نباشید، یک ممنون گفتن، دستگیری کوچکی از یک نیازمند، تشویق یک تازه‌کار، تبریک به فردی که با عشق مسئولیتی را انجام می‌دهد و… کاری را پیش نمی‌برد اما گویی ما را واکسینه می‌کند. بیاییم مهربانی را مثل یک بیماری واگیردار سبک و لازم برای بدن، به همدیگر منتقل کنیم.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *