فاصله‌ی میان تو و خود واقعی‌ات

هر بار که این اثر هنری را می‌بینم علاوه بر غمی که در فضای اثر سنگینی می‌کند، غم دیگری به جان و دلم چنگ می‌زند. غمی از جنس چاقوی تیز ممیزی و سانسور که بیشتر از همه ریشه در فرهنگ ما دارد.

فرهنگی که چنان ما را در تنگنایی میان خودِ واقعی‌ و آنچه مدام از ما توقع می‌رود باشیم، منگنه کرده که چیزی از خودِ واقعی ما نمانده است. ما چیزی شده‌ایم که جامعه از ما خواسته است. عکسی سه در چهار روی صفحه شناسنامه بدون لبخند و علائم حیاتی! یا دخترانی با لباس فرم یکسان در صف صبحگاهی مدرسه.

شاید در حالت عادی خیلی متوجه این مسئله نباشیم اما کافی‌ست قلم در دست بگیری و بخواهی بنویسی. تازه متوجه می‌شوی که این نگفتن، کمرنگ کردن و نادیده گرفتن‌ جزئیات حتی در گفت‌وگویی روزمره چقدر تو را از خودت جدا کرده است. تازه متوجه می‌شوی این پنهان کردن‌ها و پنهان شدن‌ها در فرهنگی که بسانِ معماری پیشین آن اندرونی و بیرونی دارد، چه فاصله‌ی عمیق، پیچیده، عجیب و وحشتناکی بین تو و خود واقعی‌ات ایجاد کرده است.

به خودت که می‌آیی، آنقدر در تاروپود ملاحظات جامعه گرفتار شده‌‌ای که حتی تصویری که از خودت می‌دهی همان است که یک فرد در اردوگاه ارتشی می‌دهد؛ تصویری یکسان، بی‌هیچ فردیت، حق انتخاب، تمایز و رنگی. تصویری سیاه و سفید، نهایت قهوه‌ای یا سرمه‌ای در حین انجام اموری روزمره.

و تنها کاری که باید انجام بدهی این است که به محض اینکه متوجه این موضوع شدی، بیشتر از قبل خودت باشی. شفاف‌تر باشی و تا جایی که ممکن است لااقل در گفتمان‌های کمی کوچک و نزدیک‌تر از قالب‌های طراحی شده و ایدئولوژیک سرپیچی کنی. و هر بار سعی کنی این محدوده را گسترده‌تر کنی. در راستای این هدف، می‌توانی از قدمی کوچک اما مهم شروع کنی.

اینکه طبیعی‌ترین تغییرات هورمونی و تاثیرات آن را بر ذهن و بدنت پنهان نکنی و سعی در فرافکنی نکنی. دل‌دردت را به تغیرات آب و هوا، سرما، خوردن غذای احتمالا ناسازگار با طبع و… ربط ندهی. یا هنگام صحبتی دوستانه کمی از قالب‌های عرفی قدم فراتر بگذاری. با ثابت قدم بودن می‌توان تغییرات خوبی ایجاد کرد. فقط کافی‌ست که شروع کنی، ادامه بدهی. هر جایی که هستی قدمی جلوتر بگذار.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *