عه‌ره‌سه‌م ته‌نگه

چند روز است دنبال معادلی برای جمله‌ی کُردی (( عه‌ره‌سه‌م ته‌نگه )) هستم.

و الان یک آن متوجه شدم عرصه تنگ شدن را در فارسی داریم! شاید دلیلی که این مطلب اینقدر دیر به ذهنم رسید این است که در فارسی معمولا عرصه را بر کسی تنگ می‌کنند، یا عرصه بر کسی تنگ می‌شود. در واقع عاملی خارجی باعث این مسئله می‌شود.

 

اما در زبان کُردی وقتی می‌گوییم عه‌ره‌سه‌م ته‌نگه، به اتفاقی کاملا درونی اشاره می‌کنیم. چیزی شبیه دلتنگی، اما خیلی عمیق‌تر، چند لایه‌ای‌تر، چند بُعدی‌تر و گسترده‌تر از دلتنگی.

اینقدر گسترده است این تعبیر که هیچ‌کدام از حس‌های تنهایی، بی‌حوصلگی، افسردگی و بی‌قراری نیست، ولی همه را بصورت سرکش و طغیان‌گر در برمی‌گیرد!

 

زمانی که آنقدر در تقابل با دنیا قرار می‌گیری که دنیا با همه‌ی عظمتش برایت کوچک می‌شود، تنگ می‌شود، می‌خواهی پیله‌ی دنیا را بشکافی و سرت را بیرون ببری تا بتوانی نفس بکشی!

می‌بینی؟

فعلیتی در خود دارد، اضطراری، کُنشی، بی‌قراری‌ای! برعکس خیلی از حس‌ها که ما در برابرشان مُنفعل هستیم، ما را به سکون دعوت می‌کنند، همانطور به شکل انرژی پتانسیل در ما می‌مانند اما اینجا انرژی پتانسیل می‌خواهد تبدیل به انرژی جنبشی شود، انرژی گرمایی، مکانیکی و چه می‌دانم هر انرژی دیگری.

درست همینجاست که این جمله را بکار می‌بریم.

درست جایی که نَفَست به شماره افتاده، یک، دو، سه،…

 

می‌خواهم بیشتر غرق زبان‌ها شوم، زبان کُردی، فارسی، انگلیسی.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *