عشق

١.تنهایی را می‌توان انکار کرد
درد را، زندگی را
حتی مرگ را می‌توان انکار کرد
اما
تو را چگونه انکار کنم؟
تو که چون پرستویی
روی انگشت‌هایم لانه کرده‌ای
چون نسیمی خنک
لابه لای موهایم می‌دوی
و چون شاعری
روی لب‌هایم شعر می‌پاشی
تک تک واژه‌هایم بوی تو را می‌دهند
و طعم شیرین دوست داشتنت را دارند.

تو بگو
تو را چگونه انکار کنم؟
که چون ققنوسی زیبا، روزی هزار بار
در قلبم می‌میری
و هر بار زیباتر از قبل متولد می‌شوی

تو را چگونه انکار کنم؟
که در خواب‌هایم ریشه دوانده‌ای
و مدت‌هاست
بیداری، قفسی‌ست میان خواب‌هایم

هیچ می‌دانی
پاییز به خاطر تو بر درخت‌ها می‌بارد
و برگ‌ها به خاطر تو
بر لبِ نسیم، بوسه‌های رنگارنگ پاییزی می‌کارند
و نسیم به خاطر آوردن خبری از تو می‌وزد؟

نگفتی بالاخره
تو را چگونه انکار کنم
ای عشق؟

((عکس از عکاس هلندی Albert Dros))

٢.بگو
تو از کدام خیال، سر برآورده‌ای؟

روی شاخه‌ی تردِ کدام رویا
بی‌پروا آرمیده‌ای؟

در سایه‌ی کدام ابهام، رنگ باخته‌ای؟

و پروازهای گاه و بی‌گاهت
‌کدام پنجره را به سخره گرفته‌اند؟

تو فقط بگو
ای عشق!

٣.نسیمی خنک دوید در دشت
قاصدکی را با خود برد
سوی برکه ای کوچک
که از همه دنیا
تکه ای از آسمان
گاه پاره ابری، سنجاقکی، غروبی دلگیر
گاه بلندای پروازی، اوجی و فرودی
سهمش بود از زندگی

قاصدک بی صدا غلطید در آب
دل کوچک برکه، لرزید آرام

بی خبر بود از عشق
آسمان، پاره های ابر، غروب
همان بودند بی تغیر
اما
دوست داشتنی تر شده بود دنیا
دل او هم انگار
بی قرار می شد زود به زود

تصویرِ همه را داشت در خود
جز نسیم
بی قراری اش از او بود آیا؟
که گاه می وزید و گاه نه
گاه خنکایش را حس می کرد و گاه نه

شاید همین بود عشق
عظمتی بزرگ
در پیِ لرزشی خفیف و ناپیدا
که روزی قاصدکی خوش خبر
می آورد از راه.

٤.به تو که فکر می‌کنم

دیوارها دور می شوند
سقف خودش را برمی‌دارد
و آنقدر بالا می‌رود وُ
بالا می‌رود وُ
بالا می‌رود
که میان ابرها گم می‌شود

زمین چنان در خودش نقب می‌زند
که در آب‌های زیر زمینی‌اش غرق می‌شود
زمان طوری به عقب برمی‌گردد
که از بهم کوبیدن درهای چوبی
صدای جدا شدنِ پوسته از دانه‌ای
در دل زمین نمور به گوش می‌رسد

انگاه نور
همه جا را فرا می‌گیرد
فقط کافی بود به تو فکر کنم
ای عشق!

٥.به تو که فکر می‌کنم
درخت ها شکوفه می‌دهند
پرنده ها پرواز می‌کنند
رودها به آغوش دریا می‌روند
شب خودش را به روز می‌رساند
موهای سفیدم سیاه می‌شوند و
دردهایم درمان.
واژه‌ها چنان ردیف می‌شوند
که شعری زیبا می‌شوند.
به تو که فکر می‌کنم
حتی غم‌هایم هم
لباس شادی به تن می‌کنند.
رویای شیرینم!

٭کاش می‌توانستم
تو را گره بزنم به سرنوشتم
فقط کاش می‌توانستم
رویای شیرین و دوست‌داشتنی‌ام!

٦.نه درخت، نه برگ‌های در آغوشش
نه اسمان، نه ستاره‌های ریخته بر دامانش
نه زمین، نه گورهای نهان در سینه‌اش
نه دریا، نه ماهی‌های میان بازوهایش
نه کوه، نه غارهای خفته در بسترش
نه من، نه خیال‌های تنیده در ذهنم
هیچ کدام
راهی به تو نداریم
ای عشق!

٭نه کسی که مرده است، از مرگ می‌ترسد
نه کسی که دربند است از اسارت
نه مال‌باخته از دزد، نه پاک‌باخته از قمار
من اما
هنوز می‌ترسم تو را از دست بدهم
تو را
که هیچ‌وقت مال من نبوده‌ای
رویای قشنگم!

٧.کجا گریخته‌ای
که اینچنین در تاریکی مانده‌ایم و
مدتی‌ست که
هیچ خبر خوشی نمی‌رسد؟
گویی ماندن در تاریکی بهایی‌ست
که برای رسیدن به تو باید پرداخت کنیم.
می‌بینی
داشتن و نداشتنت همزمان
درد غلیظ شده ای ست
که به پای هیچ دردی نمی‌رسد.

ای نور مطلق
ای عشق؟!

٨.می‌بینی
دوستت دارم‌هایی که خودشان را حلق آویز کرده‌اند؟
دوستت دارم‌هایی که همانطور توی هوا معلق مانده‌اند؟
دوستت دارم‌هایی که کپک زده کنار سطل زباله افتاده‌اند؟
آنهایی که آنقدر توی گلو مانده‌اند که بغض شده‌اند؟
آنهایی که تاریخ انقضا گذشته‌اند؟
یا آنها که بوسه شده‌اند بر لبی گرم؟
دوست داشتن‌های من
رویاهای من اما
ماری شدند و دور گلویم پیچیدند
آنقدر فشار دادند و فشار دادند
تا از پا در امدم.

٩.سکوت، لبخندی بود
نقش بسته بر صورتم
فریاد اما
خرده شیشه‌های سکوت بود
پاشیده بر لب‌هایت
چه خوب است
آخرین پیراهنم سفید است
تو بیا وُ
رویش چیزی بنویس
ای عشق!

١٠.برکه‌ها، تو را به تصویر می‌کشند.
غارها، حجم رنگین صدایت را
بارها و بارها منعکس می کنند.
من اما
هر‌کاری می‌کنم نمی‌توانم
واژه‌ای برای توصیفت پیدا نمی‌کنم.
ای عشق!

١١.پارادوکس:
و من به مرگ فکر میکنم
و ارامش زود هنگامش
و به روشنایی و برادرش تاریکی
فکر می‌کنم
و به تو که با منی
ان هم کیلومترها دور از من!
ستاره‌ی درخشانم!

١٢.در سبکی و رهایی دانه‌های برف
و شادی نشسته در نگاه کودکِ پشت پنجره
تو را می بینم.

١٣.گفتی:
چیزی لازم داری سر راه بگیرم؟
من فقط
کمی از نگاهت را می‌خواستم!
١٤.پس دوست داشتن‌هایمان را
گاهی چون قرصی
قورت دهیم و
گاه چون رازی
با خودم به گور ببریم!
١٥.بعضی بازی‌ها
هرگز تمام نمی‌شوند
مثل بازی نگاه تو با نگاه من.
ای مرگ!
١٦.خط افق
فقط بخشی از تنهایی من است
که با خیال تو
تا بی‌نهایت ادامه پیدا می‌کند.
١٧.در کوچه‌باغِ عشق تو
پرستویی اوج می‌گیرد
قاصدکی از پرچین زمان می‌گذرد
می دود جوی قشنگی در باغ
می‌رسد تا مستیِ آن خوشه‌ی تاک
نغمه‌ای می‌شنوم از پشت حصار
پا می گذارم در سردی آن آب زلال
بر سنگ‌های صیقلی رنگارنگ
هم نفس بهارنارنج
هم پای باد!
١٨.دفن می کنم
دست‌هایم را، چشم‌هایم را
همه‌ی همه‌ی خودم را
میان آرزوهای محال
تو هم بیا
تا دفنت کنم، ای عشق!
١٩.بگذار
چشم‌هایم نگاهت را
لب‌هایم بوسه ات را
دست‌هایم آغوشت را
و موهایم نوازشت را
بچشند برای یک بار هم شده
بعد بمیرانم، ای آزادی!
٢٠.آغوشت
پناهگاهی‌ست امن
برای گیسوان پریشانم
و چشم‌هایت
آسمانی پرستاره
برای بی خوابی‌هایم
ای عشق!
به آغوشت پناه بردم
همچون پناه بردن
بچه کانگرویی به کیسه‌ی مادرش.
٢١.در من جنگلی‌ست
خوابیده زیر پوششی سفید
و رد پایی از تو
مانده بر تن بی‌جان برف!
ببین عشق
کمربند انتحاری‌ست گاهی
که محکم به خود می‌بندیم.

٢٢.آن هنگام
که چشم‌هایم چشم‌هایت را
لب‌هایم، لب‌هایت را
دست‌هایم، اغوشت را
جا می‌گذارد و می‌رود
آواره ترین زن دنیا می‌شوم
ای عشق!
و تقدیر
دیواری شد برای ندیدنت
دری شد قفل و موم شده
پنجره‌ای شد تور گرفته
و خانه‌ای شد بدون هیچ روزنی!
٢٣.همین روزهاست که
گنجشک‌ها، قطارها، پنجره‌ها
ما را با سنگ بزنند!
درخت‌ها ما را ریشه کن کنند
و گل‌ها ما را بچینند
بگذاریم
برای یک‌بار هم شده
دنیا مالک ما باشد!
٢٤.میان طلوع و غروب
میان مرگ و زندگی
میان تاریکی و نور
میان شادی و غم
میان تمامی رنگ‌ها، ستاره‌ها، فصل‌ها
شادی‌ها، گل‌ها، لبخندها
تو را انتخاب می‌کنم
تو همچون خط استوایی
مرکزی ترین و متعادل ترینی!
و تمامی مرگ‌ها
جام عشق تو را سر می‌کشم!

((الهامی از اشعار شاعری ناشناس))
٢٥.همینکه بهار بیاید ارام ارام
خوشایند است
حتی اگر
ما شاهد امدنش نباشیم!
٢٦.حتی اگر
خورشید دیگر طلوع نکند
هیچ اتشی ما را گرم نکند
و هیچ روشنایی
به دالان‌های تاریک و نمور ذهنمان پا نگذارد
دوست داشتن
ما را نجات خواهد داد.
٢٧.آنقدر دوستت دارم که
سفری توریستی شده
رفت و امد میان خواب و رویاهایم!
که تو
امتداد بی‌پایان رهایی و ازادی هستی و
مرز میان عشق و جنون!
‌و آنقدر به چشم‌هایت زل می‌زنم
تا ستاره‌ی قطبی را
در کهکشان چشم‌هایت پیدا کنم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *