من و نوشتن ٧

روزتا: یا زمان می‌تواند عشق را از ما بگیرد.

لئونس: یا عشق می‌تواند زمان را از ما بگیرد.

((لئونس و لنا؛ گئورگ بوشنر))

 

عشقِ نوشتن:

مگر نه اینکه عشق می‌تواند همه چیز را از ما بگیرد و حسی به ما بدهد ورای همه‌ی حس‌ها.

غنیِ فقیرمان کُند و فقیرِ غنی!

از خود بی‌خودمان کند.

تمرکزِ روز و آسایشِ شب را از ما بگیرد.

“نوشتن” برای من خودِ خودِ عشق است.

 

سه روز بعد از تعطیلات، سخت گذشت، خیلی سخت، ماجرا پشت ماجرا، اتفاق پشت اتفاق!

دیروز یک آن فکر کردم، چرا دارم می‌نویسم وقتی که تغییر خاصی در نوشته‌هایم اتفاق نمی‌افتد، وقتی الگویی مدام تکرار می‌شود بی‌آنکه تغییری اتفاق بیفتد؟

یکباره همه‌ی قدم‌های کوچکی که دارم برمی‌دارم رنگ باخت و دلم می‌خواست نه تنها دیگر ننویسم که بخش عمده‌ای از مطالب را هم حذف کنم. عجیب اینکه برخلاف مواقعی که به این نقطه از نوشتن می‌رسم، درگیر هیچ حس خاصِ دیگری نبودم. فقط به نظرم باید پاک می‌کردم.

نه عصبانی بودم، نه ناراحت، نه درگیر چراهای بی‌پایان. نه دنبال راه چاره بودم و نه اینکه چطور بهتر بنویسم؟!

فقط میل به نابود کردن، ویران کردن در من زنده شده بود. آن هم از آن نوع ویرانی‌‌ها که اثری از هیچ چیز بر جا نماند!

 

در اوج حال بدیِ این چند روز که مسئله نوشتن حتی به چشم هم نمی‌آمد، امروز پیامی آمد و دعوتی اتفاق افتاد که بدجور منتظرش بودم!

 

از برنامه‌هایم عقبم و هیچ چیز به اندازه‌ی کارهای انجام نشده ذهن را درگیر نمی‌کند. اما باید آرام آرام پیش رفت و انجامشان داد حتی با تاخیر.

عکس: نگار عزیزم

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *