شک نکن آزادی تو…

١.نبودنت
بیماری عجیبی‌ست

که با حضورت هم درمان نمی‌شود

میدانی؟!

٭غروب چشمهات
چه شاعرانه من را کشت!

٭کاش استامینفونی بود
نبودنت را تسکین می‌داد.
فقط کاش
ای عشق!

٭بی‌خوابی‌ام را
هیچ قرص خوابی درمان نمی‌کند
جز بوسه‌های تو!

٭آغوش گرمت
بهترین جا برای یکباره رفتن است
برای مردن!

٭دلتنگی
حس عجیبی‌ست
که با نامت بدجور گره خورده
نازنینم!

٢.سندرم عجیبی‌ست
دوست داشتنت
داشتن وُ

همزمان نداشتنت!

٣.سپیدی برف برای تو
سردی‌اش برای من.
آرامش شب برای تو
سیاهی‌اش برای من.
شیرینی عشق برای تو
تلخیش برای من!

٤.آخر به کجا پناه ببرم
هر جا که می‌روم

خودم را می‌برم
تو را هم!

٥.شهر چقدر خالی‌ست

بی‌تو.

٦.همه‌ی سیب‌های سرخ درخت را چیدم
ترسیدم کسی پیدا شود وُ
به تو سیبی تعارف کند!

٧.ای عشق

ای دورِ نزدیک وُ نزدیکِ دور
دست‌هایم را به یاد بیاور
و سکوتم را

برای از دست ندادنت!

٨.با دوست داشتنم آزارت نمی‌دهم
دوست داشتنم را
بدرقه‌ی راهت می‌کنم وُ می‌روم.
قربانی تو و ناز نگاهت باشد

عشقم!

٩.تن من کلبه‌ای چوبی‌ست
در کوهپایه‌ای دوردست
پنجره‌ی قلبم
رو به کهکشانِ چشمانت باز می‌شود وُ
از ستارگانش روشنایی می‌گیرد.

١٠.شک نکن آزادی تو
همچون درختی سرو
یا رودی نغمه‌خوان در تمامی شب
اما کاش

می‌ماندی و روشنایی می‌دادی
مرد بزرگ تاریکی‌
ای مرگ!
١١.او بهار بود و من تابستان
یا که پاییز بود و من زمستان
او آب بود
جاری و زنده
رد پاهایش میان سیلاب‌ها
من اما
تخته سنگی بر کف رودخانه
در انتظاری بیهوده.
او عشق بود وُ من زخم‌هایش.
٭تو دوازده ظهر وُ
من
دوازده ساعت گذشته از نیمه شبم!

١٢.دنیا
برای عاشقانه زیستن
عجیب کوچک است
در این دنیا فقط می‌توان عاشقانه مُرد

دخترم!

١٣.همچون دانه‌های برف
بر موهای پریشانم نشستی
آرام آرام روی پلک‌ها، لب‌ها وُ شانه‌‌هایم
آب شدی
و روی پوست تنم خزیدی
ای عشق!

١٤.گفت:
جاده‌ای یک طرفه وُ
پر پیچ و خم بود عشق برایم
در کنار دره‌ای عمیق!

گفتم:
‌مگر جاده است عشق
که یک طرفه باشد؟!

راهش را گرفت وُ رفت.

١٥.تو
همان کتاب نخوانده‌ام هستی
که برای زودتر خواندنت
به آب و آتش می‌زنم.
یا سطرهای سفید کتابی هستی در دستانم
سرشار از لذت می‌شوم
موقع فهمیدنت!
شاید هم
همان شعر نسروده
داستان ننوشته
نقاشی نکشیده وُ ساز نزده‌ام هستی
تو
همه و همه‌ی گذشته و فردای منی.
کاش می‌دانستی.

١٦.عشق

می‌ماند وُ زیبایی
و زیبایی

می‌ماند و عشق.

خاطره‌ای و لبخندی
و رویایی که ساخته بودیم از آن
و آهی فروخفته
و دیگر هیچ!

١٧.عشق
نوزادی‌ست در سبد
روی موجهای دریا
بی‌هیچ حامی وُ فریادرسی!

١٨.تو آنقدر ناگفتنی و نانوشتنی هستی

که تنها در تودرتوهای قلبم

در تنهایی ناب

می‌خوانم و می‌نویسمت

مبادا کسی رویایت را از من بگیرد

پرنده ی آزاد من

ای عشق!

١٩.تنهایی‌ام را

با تو قسمت کردم
خندیدم و گفتم:

نصف نصف، مساوی؟
همه را برداشته بودی اما!

٢٠.مدتهاست که
رویایی ندارم
تو بیا وُ رویایم باش
ماه این شب‌های تار وُ
معنای روزهایم باش.
٢١.تو همان اتفاق ساده‌ای
ساده اما بزرگ.
که خرامان در خواب‌هایم خزیدی
مرا
خواب و خیالم را به تاراج بردی
تا در سیاه‌چاله‌ای دور، خیلی دور رهایم کنی
نه، تو ستاره‌ای، ستاره‌ی دنباله‌دار منی
که چشمهایم هنوز شب تا صبح آسمان را
به دنبال تو می‌کاود.
٭بیگ‌بنگ زندگی منی تو
ای عشق!
٢٢.عجب کارنوال قدرتی
راه انداخته‌ای
ای عشق!
٢٣.نگاهم
پروانه‌ای بی‌‌تاب است وُ
شانه‌های تو
امن‌ترین بوستان برای پروانه‌هاست.
لبخندم
ماهی‌ای بی‌قرار است وُ
چشم‌های تو
امن‌ترین برکه برای ماهی‌هاست.
٢٤.نگاهت
آتشکده‌ای زیباست
بوسه‌ات
رایحه‌ی سرزمین شقایق‌هاست
آغوشت
گرم ترین آغوش دنیاست
رویایت
کهکشانی دور دست و بی‌انتهاست
عشقت
اما
امن‌ترین ساحل برای همه‌ی دلفین‌هاست!
٢٥.دوست داشتنت
مثل خنکای روی دیگر متکا در شرجی ویلای لب ساحل در بهاری زیباست
مثل دراز کردن پا توی تشکی خنک در شبی تابستانی و گفتن اوخیشی ساده‌ست
مثل کشیدن پتو روی خودت در یک روز صبح پاییزی‌ست
یا بخار شلغم روی بشقابی‌ست در زمستان
کسی نمی‌تواند آن را بگیرد از من!
٢٦.به جنگل
به دریا
به کویر و آسمان پر ستاره‌اش قسمت می‌دهم
برای لحظه ای هم شده
دست از رفتن بردار
ای عشق!

٢٧.تمام خیابان‌های شهر را به دنبالت گشتم
به همه‌ی کوچه‌ها سرک کشیدم
از همه‌ی آدم‌ها سراغت را گرفتم
هیچکس از تو خبر نداشت
تازه فهمیدم
تو فقط در خیال منی!

٢٨.رها می‌کنم پرنده‌ی خیالت را
می‌دانی آخر
اسارت به تو نمی‌آید.

٢٩.بدهی تو به من
نه دوستت دارم‌هایی‌ست
که خرج نکردی!
نه بوسه‌ها و در آغوش گرفتن‌های تاریخ انقضا گذشته است!
بدهی تو به من
لحظه‌ای در گرماگرم زندگی‌ست
که مرا به یاد بیاوری
و بدانی که همان لحظه قلب من تندتر می‌زند
ای عشق!

حال بگو

خساستت در دوست داشتنم را
چگونه توجیح می‌کنی
تو که بخشنده‌ترینی؟!

٣٠.نمی‌دانستیم قصه‌ی ما هم
هر آنچه از دیده رود، از دل برود
می شود وُ
یادم تو را فراموش‌هایی
که باید مدام یاد همدیگر بیندازیم

دوست داشتنمان را!

٣١.خیالِ داشتنت زیباست وُ
دوست داشتنت زیباتر
لعنتیِ دوست داشتنی!

٣٢.نه برای سرودن شعری به دنبال واژه‌ها می‌گردم
نه برای گفتن قصه‌ای عاشقانه خیال‌بافی می‌کنم
نه قلم موی نقاشی‌ام
خطوط چهره‌ات را نوازش می‌کند
نه صدای آوازم لابه‌لای موهایت می‌پیچد
نه حتی دیگر سازم را برایت کوک می‌کنم و
آوازی از اعماق وجود می‌خوانم.
ببین با من چه کردی؟!

٣٣.تو بودی وُ دیگر هیچ….
تو که رفتی
گویی دنیا تمام شد
تا اینکه خیالت آمد از راهی دور…

٭٭٭٭٭٭٭٭٭

١.صدای لاشخورها می‌آید
چه زود رسیدند
بر جسدم!

٢.سر مزارمان آمدی نازنینم
با ما از عشق بگو
از زندگی
و از آزادی
و زیبایی‌هایی که هرگز سهم ما نشد!

٣.هر صبح
که از خواب بیدار می‌شویم
تکه پاره‌هایمان را از روی زمین جمع می‌کنیم
ماسک‌هایمان را می‌زنیم وُ
لبخندزنان صبح به خیر می‌گوییم!

٤.دنیا

این روزها چقدر تاریک است وُ سرد
فقط عبور ستاره‌ای دنباله‌دار
به آن روشنایی و گرما می‌بخشد
و من

چه بی‌صبرانه چشم به آسمان دوخته‌ام
چه سرخوشانه دل به کلماتی بسته‌ام که
تنها مُسَکن این روزهایم هستند.

٥.توقع زیادی‌ست

مهربان بودنت

ای دنیا!

٭می‌بینی

چگونه هر روز صبح پرت می‌شوم
درون مه‌ی که در ورایش هیچ چیز نیست
مطلقا هیچ چیز؟!

٦.من و تو چون جذر و مد ایم
چون شب و روز
چون مرگ و زندگی
چون تصویرهای آینه‌ای شکسته
در تلاشی عبث برای باهم بودن
برای یکی شدن
رویای نازنینم!

 

عکس:آقای نوذری

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *