شهوتِ مرگ

هیچ چیز بُرنده‌تر از شهوتِ مرگ،
میان روزهای کُندِ پُرملال
میان بیشه‌های درد در انتظار
و بال‌های آغشته به مرگِ پرستویی

در دلِ خارزار نیست!

هیچ چیز در غمناکی این بهارِ سرگشته‌ی بیمار پیدا نیست!
شورِ سرکشِ عشق هم

افسون که نه،
قصه‌ی پُرغصه‌ی ماندگاری بیش نیست!

نه آوازی، نه ساز و نازی!
اینجا همه‌ی شهر،
به اندازه‌ی پری‌زادِ حسرت
زیر پرتوی بی‌قرارِ شاخه‌های درد
دل‌خوش مرگ زودهنگامی نیست!

 

.گویی شب را

برای گریز از درد و

روز را برای آغاز آفریده‌اند.

 

تصویر:toonjoosen@

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *