شعری از برتولت برشت

راستی را…

راستی را که به دوران سخت ظلمانی عمر می‌گذاریم

کلمات بی‌گناه

نابخردانه می‌نماید

پیشانی صاف

نشان بیعاری‌ست

آن که می‌خندد

هنوز خبر هولناک را نشنیده است.

 

چه دورانی!

که سخن از درختان گفتن

کم و بیش

جنایتی‌ست.-

چرا که از این گونه سخن پرداختن

در برابر وحشت‌های بی‌شمار

خموشی گزیدن است!

نیک آگاهیم

که نفرت داشتن

از فرومایه‌گی حتا

رخساره‌ی ما را زشت می‌کند.

نیک آگاهیم

که خشم گرفتن

بر بیدادگری حتا

صدای ما را خشن می‌کند.

 

دریغا!

ما که زمین را آماده‌ی مهربانی می‌خواستیم کرد

خود

مهربان شدن

نتوانستیم!

 

چون عصر فرزانگی فراز آید

و آدمی

آدمی را یاور شود

از ما

ای شمایان

با گذشت یاد آرید!

برتولت برشت

عکس:

ورودیِ آلاچیقِ چوبی‌ِ نیمه رها شده!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *