شبیه زنی شده‌ام

١.این روزها
شبیه زنی شده‌ام
که موهایش را باد،
بوسه‌ها و عطر تنش را
پرنده‌ای با خود برده
که هر روز عصر
روی شانه‌اش می‌نشست
و از سرزمین‌های دور می‌گفت.

٭این روزها
شبیه خانه‌ای هستم
که ساکنانش برای همیشه ترکش کردند
و کوچک‌ترین صدا
در آن منعکس می‌شود!
شبیه درختی هستم
که برگ‌هایش را تندباد با خود برده و
و پرنده‌ها هم
آغوش گرمش را از یاد برده‌اند.
و یا باغچه‌ای
که درخت‌هایش قطع شده‌اند و
بوته‌های گلش خشک!

۲.پر حرف شده‌ام

از بس این روزها، با خودم حرف می‌زنم.

٣.دور‌ها نزدیک که می‌شوند
رنگ اضطراب به خود می‌گیرند
مثل سنگی که روی آب رودخانه‌ای آرام می‌افتد
مثل رسیدن به دو راهی!

و تو هرگز نزدیک نشو

ای عشق!

٤.هر روز
زنی را در آینه می‌بینم
که به دنبال خودش می‌گردد
به دنبال رویاهایش
به دنبال بال‌های پروازش
زنی که گم شدن بخشی از او شده است
همچون تنهایی!
و تکرار این گم شدن
بخش دیگری از زندگی‌اش.

٥.در من
نه دیگر زنی‌ست
چشم به راه خوشبختی
که هجمه‌ای‌ست از سکوت و درد
آمیخته به هم
و در هم آغوشی‌شان عشق زاده می‌شود!
٦.درون من
مرگ خانه دارد
و تو
که مرگِ رویاهایم بودی!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *