شب‌های روشن، فرزاد موتمن

شب‌های روشن١٣٨١

به کارگردانی فرزاد موتمن

فیلم شب‌های روشن برداشتِ آزادی از کتابی با همین عنوان از داستایوفسکی است.

استاد ادبیاتی شبی حین پیاده‌روی با دختری، رویا، آشنا می‌شود که به تهران آمده تا دوستش، امیر، را ببیند. آن هم ساعت یازده شب و به مدت چهار شب. دختر برای فرار از مزاحم‌های خیابانی به منزل استاد می‌رود. شب چهارم استاد به رویا ابراز علاقه میکند اما…

فیلم دیالوگ محور است. دیالوگ‌های زیبای فیلم:
.از آدم‌های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم. اگه کسی حرف مجسمه‌ها را باور کند، باید بین خودش و مردم نرده بکشد.
.همه‌ی آدم‌های این شهر رو دوست دارم، چون تقریبا هیچ کدومشون رو نمی‌شناسم.
.بهتره هرکس شعر خودش رو بخونه.
.اینجا نمی‌شه به کسی نزدیک شد. من با اینها غریبه‌ام، با مجسمه‌ی آدم‌ها لا آدم‌های مجسمه.
.آدم‌ها از دور دوست‌ داشتنی‌ترند.
.اگر دو نفر به بهانه‌ی دوستی مجبور بشوند، تا آخر عمر به هم دروغ بگویند، بهتره تنها بشینند و به چیزهایی فکر کنند که دوست دارند.
.جایی که کتاب باشه، آدمی هم هست چند دقیقه‌ای تحملش کنم و تحملم کنه.
.شاید یه شعر دنیای شاعرش را هم به اندازه‌ی شنونده‌‌اش عوض کند.
.آدم‌ها منظورشون چیز دیگه‌ایه ولی یه حرف دیگه‌ای می‌زنند.
.عشقی که حس کردی، من فهمیدم.
.آدم هیچ وقت از کسی که دوسش داره، دلخور نمی‌شه.

از جمله تقابل‌های فیلم می‌توان به خیال، رویا و واقعیت، شب و روز، نور و تاریکی…اشاره کرد.

از درون‌مایه‌های فیلم عشق و تنهایی هستند. انسان‌هایی متفکر و روشن‌فکر در جامعه‌ای تاریک!

٭٭٭٭٭٭

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *