سوزن‌بان، سارنگ کاظمی‌نیا

((تارا))

 

نمی‌خواهم که این رنجیده‌تن،

میانِ خاک هم

با من بیاساید.

 

مگر آرامگاهم نیست؟

مگر بر خاک آسودن،

مگر این رهسپاری،

انتهای دردهایم نیست؟

 

نمی‌خواهم به گورم هم،

چنین رنجیده اندامی،

که یاد آرد

هراسِ روزهای زنده بودن را.

 

نمی‌خواهم به یادم آورد

چشمانِ اشک‌آلود مادر را.

در میانِ رقص و نوش و عیش،

آن‌جا هم،

نمی‌خواهم،

گود افتاده چشمانم،

که از آغازِ عمرم،

خیره بر دیوارها مانده‌ست،

یا کبودی‌های دستم،

که جای نیشِ سوزن‌هایِ درمان است،

قطره‌ی اشکی شود

بر چشمِ دل‌سوزان

یا نجوای بی‌دردان،

که ((شاید حکمتی بوده‌ست))

 

نمی‌خواهم که این پژمرده اندامم،

کنارِ من بیارامد.

 

اگر آنگونه می‌گویند باشد،

که بهشتی هست

من با عشق خواهم برد،

تنها گونه‌هایم را،

که جای بوسه‌های مادرم باشد.

 

و قلبم را

که شاید

آرزوهایم در آن باشد.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *