سمت دیگر دوست داشتن١

٭تنها راه شناخت یک نفر دوست داشتن اوست بی‌هیچ امیدی!

(خیابان یک‌طرفه، والتر بنیامین)

 

٭تو را دوست داشتم

چنان که گویی تو

آخرین عزیزان من

بر روی زمینی…

 

و تو رنجم دادی

چنان که گویی من

آخرین دشمنان تو

بر روی زمینم!

(غاده السمان)

 

٭بعضی وقتا برای دوست داشتن کسی

باید براش غریبه باشی.

(دیالوگی از فیلم بلید رانر ٢٠٤٩)

 

٭دوستت دارم

اما نمی‌توانی مرا دربند کنی

همچنان که آبشار نتوانست

همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند

و بند آب نتوانست

 

پس مرا دوست بدار

آن‌چنان که هستم

و در به بند کشیدن روح و نگاه من

مکوش

مرا بپذیر آن‌چنان که هستم.

(غاده السمان)

 

٭گرگ‌ها عاطفه ندارند، رحم ندارند، اما وقتی می‌فهمند دوسشان داری، رام می‌شوند؛ حتی درنده‌ترینشان.

اما… آدم‌ها عاطفه دارند، شعور دارند با این حال وقتی می‌فهمند دوستشان داری، گرگ می‌شوند حتی رام‌ترینشان.

(وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل )

 

ماجراهای عاشقانه خطرناک‌تر از جنگه!

در جنگ یک بار کُشته میشین،

در عشق چندین بار‌…

(اریک امانوئل اشمیت )

 

٭ برای کُشتن که حتما لازم نیست انسان هفت‌تیر بردارد و تق‌تق، شلیک کند! من به این طرز کشتن معتقد نیستم. انسان می‌تواند کسی را در قلبش بکشد. اگر انسان از دوست داشتن کسی دست بردارد، او را در قلب خود کشته است.

(درخت زیبای من، واسکونسلوس)

 

٭خبرنگار: تعریف شما از عشق چیه؟

بوکوفسکی: عشق؟ مثل اون حالتی می‌مونه که صبح بیدار می‌شی و مه‌آلوده قبل از اینکه خورشید در بیاد‌، فقط یه زمان کوتاهی هست قبل از اینکه نابود بشه.‌

خبرنگار: واقعا؟

بوکوفسکی: کاملا.

خبرنگار: نابود می‌شه؟

بوکوفسکی: ‌آره … به سرعت.

عشق فقط یه مه و با اولین پرتو واقعیت از بین می‌ره.

 

٭ وقتی عشق بی‌پاسخ می‌ماند، تن احساس می‌کند وزنش سه برابر شده است.(تصرف عدوانی، لنا آندرشون )

 

٭توی تاریکی هیچی معلوم نیست. پس اگه زخم‌های کسی رو دیدی، بدون تو رو تو قسمت روشن زندگیش قرار داده.

( نویسنده ناشناس)

٭زخم‌هایت را نشانم بده

تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم

تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم.

(لِوِنت شیک)

٭شاید یک شخص

آنقدر که میل به درک شدن دارد

میل به دوست داشته شدن ندارد.

(جورج اورول)

٭خاطره‌ای در درونم است

چون سنگی سپید درون چاهی

سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز

برایم شادی است و اندوه.

(آنا آخماتووا)

٭ دل‌های ما که به هم نزدیک باشند، دیگر چه فرقی می‌کند، که کجای این جهان باشیم. دور باش اما نزدیک. من از نزدیک بودن‌های دور می‌ترسم.

(احمد شاملو)

٭ همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند. اما هیچ  وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند، فکرکرده‌ای؟

(آنا گاوالدا)

٭سکوت، ایستگاه پایانی محبت ما به کسی است که توان از دست دادنش را نداریم.

(ناشناس)

٭می‌خواستم این عشق را تکه‌تکه کنم

ولی نرم و سیال بود

دور دستم پیچید

و دست‌هایم در عشق به دام افتادند

حالا مردم می‌پرسند

من زندانی کیستم؟

(هالینا پوشویاتوسکا )

٭شانه‌ات را دیر آوردی، سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر، پیکرمرا باد برد

من بلوطی پیر بودم، پای آن کوه بلند

نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد

از غزل‌هایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت‌های روشن و شعله‌ورم را باد برد

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه‌ی عاشق‌ترم را باد برد

بال کوبیدم، قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد.

(حامد عسکری)

٭یک روز می‌ایی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می‌ایی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم
شب زنده‌داری می‌کنی، تا صبح زاری می‌کنی
تو بیقراری می‌کنی، من بی‌قرارت نیستم
پاییز تو سر می‌رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در بهارت نیستم
(افشین یداللهی)

٭آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
عاشقم
عاشق ستاره‌ی صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هرچه نام توست بر ان
می‌مکم باوجود تشنه ‌ی خویش
خون سوزان لحظه‌های تو را
انچنان از تو کام می‌گیرم
تا به خشم اورم خدای تو را!
(فروغ فرخزاد)

٭وقتی همه را شبیه او می‌بینی

عاشق هستی
وقتی که او را شبیه همه می‌بینی

تنها هستی
(فاطمه کاظمی)

٭تو می‌تونی عاشق یه نفر باشی

و باز هم انتخاب کنی که باهاش تموم کنی

تو می‌تونی هر روز دلتنگ یه نفر باشی

و همچنان خوشحال باشی

بابت اینکه دیگه تو زندگیت حضور نداره.

(دیالوگی از یک فیلم)

٭چقدر بی‌پروا می‌شود
آنکه می‌پندارد دیگری دوستش دارد

(فروید)

٭هر رشته گسست، می‌توان بست

لاکن گره‌ای در میان هست.

(ناشناس)

٭کسی که دوستش داشتم

یک جعبه پر از تاریکی به من داد

سال‌ها طول کشید

تا بفهمم آن هم یک هدیه بود.

(خواب در جنگل، مری اولیور)

٭وقتی تن کسی رو زخمی می‌کنی

دیگه بعدش

نوازش کردنش

فقط دردش رو بیشتر می‌کنه.

(ناشناس)

٭امید موقت به رنج منجرمی‌شود.

(در انتظار گودو، ساموئل بکت)

٭دوستت دارم، دوستت دارم

به عَبث، در تنهایی، در زَمهریری هولناک…

(آلبر کامو)

٭گاهی باید بگذاری و بروی

وقتی می‌مانی و تحمل می‌کنی

از خودت یک احمق می‌سازی.

(ساموئل بکت)

٭عشق صیدی‌ست که

تیرت به خطا هم برود

لذتش کنج دلت

تا به ابد می‌ماند.

(ناشناس)

٭من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم

زنی که عشق را می‌پذیرد

تا چه اندازه بی‌دفاع می‌گردد!

(دافنه دوموریه)

٭بزرگسالی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در می‌یابد بهتر است برای دلیلی درست رنج کشید تا به خاطر دلیلی اشتباه لذت برد. بزرگسالی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد درمی‌یابد عاشق بودن و از دست دادن بهتر از بی‌عشق بودن است.

(شاد بودن کافی نیست، مارک منسن)

٭بعضی دردها خیلی زیبا و مقدس‌ هستند.

فکر نمی‌کنید بعضی دردها را باید تبریک گفت.

(ناشناس)

٭من می‌دانم

به کجای قلبت شلیک کرده‌ام

تو دیگر خوب نخواهی شد.

(افشین یداللهی)

٭آدم‌ها تا حد مرگ از خود خسته‌ات می‌کنند

ترکت نمی‌کنند

اما مجبورت می‌کنند ترکشان کنی

آنگاه تو می‌شوی

بنده‌ی سر تا پا خطاکار.

(ناشناس)

٭هنگامی که می‌رویم، هرگز نمی‌دانیم می‌رویم

مزاح می‌کنیم و در را می‌بندیم

سرنوشت به دنبال ما در را چفت می‌کند

و دیگر با کسی حرف نمی‌زنیم.

(امیلی دیکنسون)

٭دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود

که خنجر غمت ازین خراب‌تر نمی‌زند

(…)

٭چون است به دردِ دیگران درمانی

چون نوبتِ دردِ  ما رسد، در مانی؟

(مولانا)

٭دل بستن به دیگری کار بزرگی ‌است؛ باید توانا، با گذشت و کور بود.

(ژان پل سارتر)

٭می‌بینی؟

حتی اگر با تو مخالف باشم،

در جبهه‌ی تو می‌مانم

پس نترس.

(آلبر کامو)

٭آدم‌ها یک زمانی، در یک جایی

ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند

و می‌روند.

(ساموئل بکت)

٭در من بسیاری چیزها از بین رفتند،

که گمان می‌کردم تا ابد ماندگارند.

(مارسل پروست)

٭هر کسی در عمق وجود خود

قبرستان کوچکی دارد

که محل آرمیدن تمام کسانی است

که او یک روز آن‌ها را

دوست داشته است.

(رومن رولان)

٭عشق یعنی:

من انتخاب می‌کنم

چه کسی ویرانم کند.

(آرتور میلر)

٭انسان وقتی کسی ‌رو دوست دارد، از هر زمان دیگری آسیب‌پذیرتر است.

(زیگموند فروید)

٭٭٭٭٭

٭بی‌تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی‌تو بغضی ابدی زنجیر است
آن چنان می‌فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه‌ی پایان خوشی‌هایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است
سایه‌ای مانده ز من بی‌تو که در آینه هم
طرح خاکستری‌اش گنگ‌ترین تصویر است
خواب دیدمکه برایم غزلی می‌خواندی
دوستم داری و این ساده‌ترین تعبیر است
کاش می‌بودی و با چشم خودت می‌دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می‌بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی‌تاثیر است.
سوگل مشایخی

٭همیشه بر آنم
که دل کسی را نشکنم
اما وقتی به خودم نگاه می‌کنم
تکه تکه‌ام.
ایلهان برگ

٭و آدمی چیزی نیست جز موجودی:
با رازی ناگفتنی
تاسفی چاره‌ناپذیر
رویایی دست نیافتنی
و عشقی فراموش نشدنی
نویسنده ناشناس

٭نه کاکتو‌س‌ها یه‌ دفعه خشک میشن و
نه آدم‌ها یه دفعه میرن
فقط چون بهشون توجه نمی‌کنیم و
حواسمون بهشون نیست
فکر می‌کنیم یه دفعه اتفاق افتادن.
نویسنده ناشناس

٭نگاهت می‌کنم، خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان، چشم است و چشم، از دل نشان دارد
چه خواهش‌ها در این خاموشی گویاست، نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می‌رسد، بر دیده بنشانیم
زبان‌بازی به حرف و صوت، معنی را زیان دارد
چو پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما، در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر،بر آی، از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر، که بال کهکشان دارد.
هوشنگ ابتهاج

٭بگذار تو رفته باشی
بگذار همه رفته باشند
توفان عظیم، صدای ربودهرا باز نخواهد آورد
لرزه‌ی آخرین تپش، افسون حضور را بدرود می‌گوید:
آری داستان را پایان دهیم!
اما، لبان زیبا کدام داستان را؟
داستانی که هرگز آغاز نشد؟
که نمی‌توانست آغاز گردد؟
پرده‌ای ناگشوده فرو افتاد
و چه زیباست افسانه‌ی پرده‌ی ناگشوده
هوشنگ ایرانی

٭در سینه‌ام سرمایی از زمستانی ناشناخته
رخنه کرده است
من فردایِ روز رفتنت هستم.
ایلهان برگ

٭ما همه خواهیم مرد
همه‌ی ما، عجب سیرکی
همین به تنهایی باید کافی باشد
تا همدیگر را دوست داشته باشیم.
چارلز بوکوفسکی
سهممن
گردش حزن‌آلودی
در باغ خاطره‌هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می‌گوید:
دست‌هایت را دوست می‌دارم.
نویسنده مسعود سجادی

٭متاسفم
به خاطر اینکه غمگینی
و دستانم دور است.
نویسنده…

٭قلبت رو نده دست کسی که دوسش داری
بده دست کسی که دوستت داره
اون بهتر بلده ازش مراقبت کنه.
نویسنده…

٭اگر به سختی دل‌شکسته شدی اما همچنان شهامت مهربان بودن با دیگران را داری، لایق عشقی عمیق‌تر از اقیانوس هستی.
نویسنده…

٭آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟
شهریار

٭من درباره‌ی تو با کسی حرف نمی‌زنم
اما تو از چشم‌های من سرریز می‌شوی.
دیالوگی از یک فیلم

٭دچار یعنی عاشق
و فکر کن چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بی‌کران باشد.
سهراب سپهری

٭با گریه مگر آتش دل را بنشانیم
ما را که نصیب از تو به جز
چشم تری نیست.
بیژن ترقی

٭پس از سال‌ها آمده‌ای
روبرویم نشسته‌ای
اشک می‌ریزی
تو نمی‌دانی باران یک‌ریز هم
هیچ ماهی روی خاک افتاده‌ای را
زنده نمی‌کند.
علیرضا قاسمیان‌خمسه

٭هیچ‌کس کسی را از دست نمی‌دهد
زیرا
هیچ‌کس مالک کسی نیست
این تجربه‌ی واقعی آزادی‌ است.
نویسنده…

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *