دوز روزانه‌ی ادبیات

من برای اینکه حال خوش داشته باشم، باید دوز روزانه‌ی ادبیات را مصرف کنم. در این مورد هیچ فرقی با بیماری که هر روزیک قاشق دارو مصرف می‌کند، ندارم.

((اورهان پاموک))

 

 

بعضی وقت‌ها آنقدر مشغله داری که انجام بعضی فعالیت‌ها برایت آرزو می‌شود. فکر کنم سه‌شنبه‌ی هفته‌ی قبل بود که بعد از مدت‌ها دوری، روزم را “روز ادبیات” اعلام کردم و با وجود مشغله‌ی زیاد، همه را کنسل کردم و غرق دنیای بی‌کران ادبیات شدم. چون اضطراری برای انجام کارها نداشتم و می‌توانستم انجام آنها را به تاخیر بیندازم.

روز ادبیات چسبید. خیلی خیلی چسبید.

گاهی خواندن قطعه‌ای شعر، برشی از کتابِ داستان یا جستاری وسط بحبوحه‌ی زندگی مثل نوشیدن لیوان آب خنکی وسط مرداد ماه است یا مثل نوشیدن چای یا دمنوشی خوش عطر در بهمن ماه. شاید هم مثل لیوانی آب در بیابان، یا جزیره‌ای کوچک در دریا.

 

عجیب اینکه خیلی بیشتر از آن لحظاتی می‌چسبد که چند ساعت را خالی کرده‌ای تا کتاب یا مبحثی را بخوانی.

 

 

عکس: زمستان ١٤٠٢

پاره‌ای نور به من رسیده بود

دوست داشتنی…

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *