دست کشیدم

دست کشیدم
بر لبه‌ی تیزِ احساسی گم‌شده
در کوچه‌ای، خانه‌ای، اتاقکی
در آغوشی، بوسه‌ای، رایحه‌ای
حتی کلامی مانده در گلو و
هدهدی
که تکه‌ای از آبیِ آسمان را آورده بود،
پیش از آنکه به تابلوی نقاشی تن بدهد.
دست کشیدم
بر افسونی به جا مانده از آخرین
آواز قویی سفید در برکه‌ی چشم‌هایت و
سرکشیِ واژه‌ای مست شده از
بی‌پروایی رویاهایت.
می‌بینی بارها دست کشیدم
بر تکه‌ پاره‌های امید و

تنِ آلوده به خوابِ رویا؟
این روزها اما
دارم دست می‌کشم
از تو،

از خودم،
از اینهمه در و دیوار و

قفل ناحساب!

 

((امید و رویا نام دو دُرنای زیباست.))

عکس: از حصار گذرانده بود

شاخه‌هایش را.

شاید منتظر من بودند!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *