درخت‌ِ دوستی

از صبح که بیدار می‌شویم با احساس‌های مختلفی درگیریم که مثل ابر می‌آیند و می‌روند.

الان که دارم این مطالب را مینویسم اولین ساعت‌های روز شنبه است. نسبتا روز آرامی بود دیروز. کمی مطالعه داشتم و کمی هم نوشتم همان اول صبح.

خرید کوچکی داشتیم که کلی حس و حالمان را عوض کرد، هر چند سریع رفتیم و سریع برگشتیم و بی‌خیال خریدهای دیگر شدیم، به خاطر شرایط خاص جسمی‌ام و شُوکِ دیروز که باعث شد هورمون‌هایم بهم بریزد و…

دم عصری مهمان داشتیم دو ساعتی. باید در شهری غریب باشی که بدانی مهمان داشتن حتی برای صرف چای هم کلی حال آدم را عوض می‌کند.

غروب دوست نازنینی پیام داد و خبر کاشت سه درخت به نام من و همسر و پسرم را در سرعین اردبیل داد!

برای تولدم سفارش داده بود اما تا امروز مراحل قانونی‌اش طول کشیده بود. حسابی ذوق‌مرگ شده بودم و بعد از مدت‌ها کلی گپ زدیم. جالب است که صمیمی‌ترین دوست‌هایم همان‌ها هستند که مدت‌ها از هم بی‌خبریم ولی به هم که می‌رسیم انگار نه انگار که دور بودیم از هم و آتشِ زیبای دوستی کماکان و حتی درخشان‌تر شعله می‌کشد. یاد غزلی از حافظ افتادم:

 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد

عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد

در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد.

 

هنوز خیلی از شنیدن آن خبرِ خوب نگذشته بود که عزیز دیگری چت کرد و از دغدغه‌هایی گفت که مدتی‌ست پسِ ذهن همه‌ی خانواده است و همه در بیم و امیدی دردناک به سر می‌بریم و جز دعا کردن کاری از دست‌مان برنمی‌آید.

همانطور که ابرها می‌آیند و می‌روند رنج‌ها هم می‌آیند و می‌روند. و گویا همان لحظه‌های معمولی زندگی، از بهترین لحظاتِ زندگیِ ما هستند حتی اگر آغشته به ملال باشند چرا که اتفاق بدی نیفتاده است یا لااقل از آنها هنوز اطلاع نداریم!

ولی در کل انگار داریم آرام آرام یاد می‌گیریم که زندگی همین است و توقع دیگری از آن نباید داشت! همان‌گونه که پایین آوردن توقعاتمان از دیگران به آرامش ما کمک می‌کند، انگار نباید توقع زیادی هم از زندگی، آن هم در این برهه‌ی زمانی و مکانیِ خاص داشت.

 

عکس از: عباس کیارستمی

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *