خُرده نانی

((برات پیش اومده به یه دلخوشی خیلی خیلی کوچیک دل ببندی، و با همون حالت رو خوب نگه داری.

بعد ببینی خرده نونی سر یه سفره‌ی خیلی بزرگ بوده.))

 

مطلب بالا را چند روز پیش نوشته بودم و چون از آن مرحله عبور کرده بودم، همینطور در پیش‌نویس مانده بود.

امروز فکر کردم این حس هم بخشی از زندگی و زیست من بوده حتی اگر اشتباه. حتی اگر آلوده به افکاری مقایسه‌ای بوده باشد.

اتفاقا بهترین کار انداختن نور دوربین روی بخش‌های تیره و تاریک وجودمان است. و این مسئله یکی از سرآغازهای هر شناخت و معرفتی‌ است.

اینکه بی‌توقع پیش بروی و آنقدر ادامه بدهی که بالاخره حس کنی در موقعیتی که باید باشی، هستی.

 

 

عکس‌ها را چند روز پیش گرفتم.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *