خط صاف

کی فکرش را می‌کرد کشیدن خط صاف اینقدر سخت شده باشد و کشیدن بیضی سخت‌تر!

کی فکرش را می‌کرد، شروع طرح زدن روی صفحه‌ای سفید اینقدر ترسناک شده باشد!

البته که گاهی موقع نوشتن و روبرو شدن با صفحه‌ای سفید به چنین شرایطی برخورده‌ام.

به نقاشی‌های سال‌های قبل فکر می‌کردم.

هیچ وقت به چنین چالشی برخورده‌ بودم یا نه؟!

حتی گرفتن مداد در دست برای کشیدن طرح روی صفحه‌ای سفید غریب بود، دور بود!

شروع به طرح زدن از بطری کوچک قهوه‌ای رنگی که روبروم بود، کردم. یادم نمی‌آمد آخرین بار کی اینقدر خودم را ناتوان و مستاصل دیده بودم. ولی بالاخره طرح را زدم و به محض اتمام، دوباره طرح را تکرار کردم. این بار مطمئن‌تر بودم و مداد در دستم راحت‌تر حرکت می‌کرد. اما هنوز با گردش روان و نرم مداد فاصله داشت. حس بچه‌ای داشتم که برای اولین بار مداد در دست می‌گیرد.

بعد از اتمام طرح بطری کمی قدم زدم. ماشین‌ها، خانه‌ها، درخت‌ها، سایه‌هاشان و هر آنچه می‌دیدم اشکال هندسی شده بودند برای طرح زدن!

 

چرا هیچ وقت با این دقت به طرح برجسته‌ی روی در آپارتمان‌ها و طرح‌های متفاوت نرده‌های دزدگیر سر درها نگاه نکرده بودم؟

اینهمه وقت از کنار پارک و درخت‌ها رد شده‌ بودم ولی هیچ‌وقت با این دقت شاخه‌، برگ‌ها و حتی بوته‌های کوتاه‌تر کنارشان را ندیده‌ بودم؟!

 

دنیا عوض شده بود.

چرا که از زاویه‌ای دیگر به آن نگاه می‌کردم. و جالب اینکه زاویه دید جدید را دوست داشتم. تفکیکی که در نگاهم ایجاد شده بود هیجان‌انگیز بود.

 

می‌دانستم به دنیایی برگشته‌ام

که سال‌ها از آن دور بودم

ولی امیدوارم مدتی در آن نفس بکشم.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *