حرکت به سوی طیفِ رنگ‌ها

دیشب از برخوردِ تندِ عزیزی بواسطه‌ی نقد عملکردم در موردی خاص دلخور و ناراحت شدم. بواسطه‌ی پیوند عاطفی که داشتم سکوت کردم که ماجرا بیشتر از آن کِش نیاید و بیان نظرم در آن شرایط ملتهب، نتیجه‌ی معکوس نداشته باشد.

با همان ناراحتی خوابیدم.

صبح بعد از اینکه از آن ماجرا کمی فاصله گرفتم، به این نتیجه رسیدم تا زمانیکه ویژگی خاصی از هر فرد به دیگری آسیب نرسانده و ایجاد مشکلی نکرده باشد، نمی‌توان به آن فرد خُرده گرفت. میزان سرعت و دقت انجام کاری که کیفیت آن کار را می‌سازد، در کنار کمیتِ انجام آن کار برای هر فرد با فرد دیگر متفاوت است.

و قطعا زیبایی روابط، در پذیرش این تفاوت‌‌هاست.

در عین حال که حتی چنانچه احساس کنیم عزیزی در انجام کاری به مشکل برخواهد خورد، کنارش باشیم.

 

پذیرشِ اینکه شیوه‌ی انجام یک کار برای هر فرد با دیگری متفاوت است به ما در انجام کارهای گروهی کمک می‌کند.

 

یاد جمله‌ای افتادم با این مضمون که زمانی انسان متمدن و با فرهنگ شد که به جای سنگ، کلمه به سمت دیگری پرتاب کرد!

فکر می‌کنم برای بسط و گسترش این فرهنگ به انجام کارهای گروهی نیاز داریم و برای انجام کار گروهی به پذیرش فردیت هر شخص و گفتگو با یکدیگر.

 

مسئله‌ای که چند ماه اخیر بصورت جدی روی آن متمرکز شده‌ام و در تلاش هستم که قدم‌هایی موثر، حتی اگر کوچک بردارم چرا که جامعه‌ی امروز ما بیش از هر چیزی به پذیرش فردیت و فضای گفتگو محور نیاز دارد تا دوقطبی‌سازی، سیاه و سفیدسازی سال‌های اخیر کمرنگ‌تر شود و شاهدِ طیفِ رنگ‌ها باشیم.

 

تصویر:

بازیِ زیبایِ روشنایی و تاریکی.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *