حافظه‌ی جهان

صدای تیک‌تاک ساعت و صدای گنگ و ملایم کار کردن موتور یخچال توی گوشم می‌پیچد.

سایه‌هایی روی در و دیوار و وسایل خانه جا خوش کرده‌اند. احتمالا به همین پیدایش آنی و کوتاه مدت‌شان دلخوش هستند، شاید هم کوچک‌ترین تفاوتی برایشان ندارد!

سایه‌ی قوسی شکل هود و بقیه‌ی کابینت‌ها روی دیوار آشپزخانه زیباست. دیوارها کاشی‌هایی به اندازه‌ی قوطی کبریت با طیف نسکافه‌ای تا قهوه‌ای را در بر می‌گیرند و بی‌نهایت بار تکرار شده‌اند.

 

سایه‌ی پایه نت، میز و صندلی‌ها و یخچال هم جالب هستند اما کمتر. توی هال اما تاریک‌تر و سایه‌ی خاصی دیده نمی‌شود. و اگر هم سایه‌ای هست به خاطر تاریکی بیشتر فضا خیلی به چشم نمی‌آید.

دو تکه از آسمان در قسمت بالایی پنجره، کبود و همراه با پاره‌هایی ابر دیده می‌شوند، آن هم درست بالای سینک ظرفشویی.

اگر دو قسمت پایین پنجره را شیشه‌ی مات کار نمی‌کردند که طبیعتا خانمی که توی آشپزخانه به کارهاش می‌رسد، دیده نشود؛ الان چهار تکه آسمان داشتم و یا آسمانی مربعی شکل که به چهار قسمت مساوی تقسیم شده بود مثل شکلات‌های تخته‌ای!

پرده‌ای، پنجره‌ی قدی کنارش را پوشانده. فعلا باید به همین پرده‌ی شیری‌ رنگ با گل‌های میانه و یال زیبای کنارش قانع باشم.

تا من همین چند خط را نوشتم، آسمان قاب شده‌ در پنجره روشن‌تر و آبی‌تر شده.

به وسایل خانه نگاه می‌کنم. مرا به یاد می‌آورند بعدها؟

این روزها فکر می‌کنم طبیعت و زمین و آسمان و درخت‌ها هم، ما را از یاد می‌برند چه رسد به وسایلی که عمرشان گرچه از ما بیشتر ولی باز چندان طولانی نیست و از جایی به بعد باید تن به نابودی بدهند.

این مسئله هم مثل همه‌ی ابعاد دیگر زندگی چند بعدی است و شامل طیفی از رنگ‌ها نه صرفا سیاه و سفید.

شاید روزی همین جایی که من زندگی می‌کنم، شکاری اتفاق افتاده، زن زائویی در درشکه جان داده، تجاوزی صورت گرفته، خونی به ناحق ریخته، شاید هم وصلتی، جشنی، سروری.

آنچه مسلم است اینکه ما ٨٦ واحدِ این مجتمع مسکونی هم، آنقدر زندگی‌های متفاوتی داریم که نهایتا به تاثیراتی که روی زندگی هم می‌گذاریم، می‌توان اکتفا کرد نه تاثیراتِ اتفاقاتی که در طولِ زمان در این مکان افتاده.

اگر چه چنین تاثیراتی، چنان کوچک و نادیدنی‌ هستند که به چشم نمی‌آیند.

هر واقعه‌ای تاثیرش را روی محیط اطرافش گذاشته و آنها روی محیط بعدشان، محیط بعد روی محیط بعدتر… تا به ما برسد. ما و نحوه‌ی زندگی کردنمان هم به همین منوال، تاثیراتی خواهیم گذاشت و خواهیم رفت. همین!

این اندازه قابلیتِ حذف شدگی و میرایی در عین جاودانگی و ماندگاری هم مأیوس کننده و هم امیدوار کننده است.

وقتی به این نتیجه می‌رسیم که ما بخش خیلی خیلی خیلی کوچکی از حافظه‌ی زمین‌ و نهایتا جهانیم، شاید ارزش زندگی کردن را بیشتر کند در نظرمان و تحملِ دردی که گاه و بی‌گاه آوار می‌شود را راحت‌تر.

 

چرا اینها را نوشتم؟

چطور این کلمات و مفاهیم جاری شدند؟

نمی‌دانم. واقعا نمی‌دانم.

قبل از طلوع آفتاب بیدار شدن، این مسائل را هم دارد. لااقل از حجم غلیظ و سنگین بعضی بیدار شدن‌ها می‌کاهد، این یکباره نوشتن‌.

نوشتن جادو کردن است به نوعی، تو را به دنیاهای ناشناخته‌ای می‌برد که فکرش را هم نمی‌کنی.

 

عکس:

Vaga999@

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *