جهنمی فکری

با دیدنِ این تصویر یادِ مدت زمان کوتاهی می‌افتم که دچارِ وسواس فکری شده بودم. مدت زمانی که کوتاه بود اما چون زخمی عمیق.

افکار منفی از همه طرف به ذهنم هجوم می‌آوردند، نه با نوشتن از پسش‌شان برمی‌آمدم، نه با تغییر محیط یا پرت کردن حواسم به افکار دیگر و جایگزینی با افکار مثبت‌تر.

چنان مقاومتِ درونی‌ در برابر پذیرش هر فکر دیگری، همسو یا خلاف سو یا حتی خنثی نسبت به آن فکر، داشتم که سرانجام چون جنگجویی شکست خورده ناتوان می‌شدم.

ترجیح می‌دادم همان افکار را تحمل کنم تا اینکه علاوه بر آن افکار، درگیر کشمکشی پایان‌ناپذیر شوم.

یادم است یک سطر، یک بند یا پاراگرافی را باید بارها می‌خواندم چرا که ذهنم جای دیگری بود. و آخر سر هم در حالی کتاب را کنار می‌گذاشتم که حتی یک صفحه جلو نرفته بودم!

قرص‌ها محدوده‌ی ادراکم را پایین می‌آوردند و گاهی حس می‌کردم جز دایره‌ای به مرکز خودم و شعاع نهایتا یک یا یک و نیم متر را درک نمی‌کنم.

نهایتا با ورزش ایروبیک از آن جهنمِ ذهنی که خودم درست کرده بودم بیرون آمدم.

سال‌ها گذشت بی‌هیچ مشکلی ولی با پیشروی بیماری کرونا وسواس فکری‌م به شکل دیگری فعال شد. با وجود اینکه بعد از مدتی اعلام شد که ویروس کرونا به ندرت از طریق سطوح منتقل می‌شود ولی من کماکان تا مدت‌ها درگیرش بودم.

این روزها هم کافی‌ست که بخواهم با عجله جایی را ترک کنم، تا صد میلیارد بار نکاتی را چک نکنم، و صد میلیارد بار به نشانه‌هایی که می‌گذارم تا از وسواس فکری‌ام عبور کنم، هم شک نکنم، که ول کن قضیه نیستم!

البته همه‌ی این صد میلیارد بار که همراه با اغراق هم هست، در کمتر از چند دقیقه اتفاق می‌افتاد ولی گویی هزار سال طول می‌کشد، از بس از آدم انرژی می‌گیرد. و معنای نسبی بودن زمان آلبرت انیشتین را به راحتی همینجا می‌توان فهمید!

بدترین بخش مسئله این است در حالی محیطی را ترک می‌کنی که انگار بخشی از وجودت به چیز یا چیزهایی در آن محیط گره خورده و یا حتی قسمتی از فکر و روح و روانت را جا گذاشته‌ باشی، اجازه‌ی دورتر شدن بهت نمی‌دهند.

این مواقع که البته زیاد هم نیست، از اطرافیانم خواهش می‌کنم که بخش‌هایی از مسئولیتم را به عهده بگیرند تا از پیشروی و افتادن در گردابِ وسواس جلوگیری کنم.

در عین حال که مدام به خودم یادآور می‌شوم که با خودت مهربان باش و سخت نگیر دختر، طبیعی‌ست چیزی فراموش شود.

به خودت ایمان داشته باش، مگر تا حالا شده آن اتفاق‌ها بیفتند که بار دوم باشد، در بدترین شرایط هم چنانچه اتفاق بیفتند؛ افتاده‌اند دیگر.

قطعا تاثیر روحی این وسواس به مراتب بدتر و آسیب‌رسان‌تر از وقوعِ آن اتفاق‌ها‌ست.

بعد هم چه چاه‌هایی که سر راهِ ما نبوده‌اند و بی‌آنکه متوجه شویم از آنها عبور نکرده‌ایم.

ایده‌آل‌گرایی را باید کنار بگذاری و بپذیری که ما همه انسانیم و انسان جایز الخطاست. آنگونه که بر خطای عزیزی چشم می‌بندی، باید بتوانی از اشتباه خودت هم بگذری.

در کنار این مسئله که تا حد ممکن خودت را از قرار دادن در آن موقعیت که “عجله داشتن” است دور نگه دار.

در پایان اینکه وسواس فکری هر دلیل روانشناختی‌ای هم که داشته باشد، مسئله‌ای‌ست که باید حل شود و از بیان آن نباید شرمسار بود. چه بسا برخی مشکلاتی که ما در برهه‌هایی از زندگی با آنها مواجه می‌شویم، خارج از حیطه‌ی اختیار ما بوده‌ و هستند و تاثیرات آنها تا مدت‌ها با ما می‌ماند.

نادیده گرفتن و سرکوب، راه‌حل هیچ مشکلی نیست فقط پاک کردن صورت مسئله است و بس.

 

عکس: اثری از

goornicki.tomasz@

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *