جامِ سکوت

و زمان را

نگه داشته بودیم
در فیلمی چند ثانیه‌ای
که ما در آن هنوز حرف می‌زدیم،

می‌خندیدیم،

نفس می‌کشیدیم.
و فاصله

هنوز چنگ نینداخته بود
به ‌جامِ سکوتِ سایه‌ها!

و مرگ

اینگونه تنها همدم‌مان نبود.

شومینه
قدری از گرما و نور خورشید را

در خود دارد.
همانگونه که تابلو

قدری از سرخوشیِ کلبه‌ای نزدیکِ پرتگاه را.

می‌بینی؟
نه باد خفته در سشوار
نه قطعه‌های مکعبی یخ در فریزر
نه گل‌های همیشه خندان فرش
نه پروانه‌های مانده بر درِ یخچال
نه درختچه‌ی محبوس در گلدان
هیچ کدام بیرون از ما نیستند
که قطعه‌هایی از پازلِ وجود ما هستند.

 

عکاس: ناشناس

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *