تیستوی سبز انگشتی

آنقدر کاری را که باید انجام ندادم یکشنبه که دوشنبه ساعت دو و نیم صبح بیدار شدم، تا ده صبح سروسامانش دادم.

نه راه فراری بود دیگر و نه وقتی برای هدر دادن. سر ظهر هر بار آمدم چرتی بزنم، نشد.

یک بار گوشی زنگ خورد، یک بار آلارم گوشیم زنگ زد، پسرم که قسمت‌های کوچکی از زیر پایش را دکتر پوست فریز کرده بود، بی‌قراری می‌کرد و … خلاصه نشد که بشود. فقط سعی کردم با کارهای کوچکی که دوست دارم و حالم را خوب می‌کنند شارژ کنم خودم را برای بقیه روز. بد هم نبود.

جلسه‌ای فوق برنامه داشتم دم غروب و بعد از مدت‌ها پیاده‌روی رفتم که چسبید و برگشتنی هم درگیر روزمره‌گی‌ها شدم تا آخرِ شب که با ذهن و جسمی خواب چهل و پنج دقیقه از برنامه‌ای که خودم را مقید به انجامِ روزانه‌اش به مدت یک ماه کرد‌ه‌ بودم را انجام دادم، یک ربع کمتر از آنچه باید، با کیفیت و کمیتی خیلی کمتر از آنچه باید، ولی انجام شد.

روزم را مثل همه‌ی روزهای دیگر، با کلی احساس‌های متفاوت گذراندم که از آخرین آن حس‌ها دلخوری از بی‌برنامگی‌ها، محدودیت‌ها و محرومیت‌های مردم سرزمینم بود که منجر به آن سبک از استقبالِ رونالدو شده بود. شاید خیلی ناراحت‌کننده‌تر از عکس‌ جوان‌هایی که خودکشی می‌کنند، جوان‌هایی که دیده و شنیده نمی‌شوند، مهاجرت‌های سرسام‌آور این روزها و آمار بالای بیماری‌های روان و اعصاب در کشور و سفره‌ای که هر روز کوچک‌تر می‌شود و سهم فرهنگ و بهداشت که نادیده‌تر گرفته می‌شوند، نویسنده‌ و هنرمندهایی که در غربت می‌‌میرند، مدال‌های افتخاری که با حسرت برای کشورهای دیگر کسب می‌شوند و…

ولی از شدت خستگی عین کودکی بی‌دغدغه تا صبح خوابیدم و دم صبح خوابی می‌دیدم بعد از مدت‌ها با فضایی نسبتا آرام که آخرین لحظاتش چنان به دل و جانم نشست که دلم خواست از آن بنویسم.

برای گرفتن بهانه‌ی پسرم دور صفحه‌ی گِردِ بزرگی که رویش خاک بود، می‌چرخیدم و با لمس انگشت به هر قسمت گل و درختی می‌رویید، چشمه‌ای می‌جوشید، رودی سر به سنگلاخ می‌سایید، آتشفشانی طغیان می‌کرد، و خلاصه اینکه تیستوی سبز انگشتی‌ای شده بودم که نه فقط گل و گیاه که طبیعت می‌رویاند!

طبیعتی که این روزها نگرانش هستیم، بیشتر از همیشه از گرفتن کیسه برای خریدهایی امتناع می‌کنیم که می‌توان در کیف گذاشت، حتی در مسافت کوتاه دست گرفت، یا اگر ماشین همراهمان است و خریدها بدقلق هستند، توی ماشین گذاشت.

این روزها بیشتر از همیشه باید در مصرف ظروف یکبار مصرف دقت کرد. به حداقل رساندش. بیشتر مراقب حیوان‌هایی که سمت جاده می‌آیند بود.

این زمین تنها دارایی ماست.

میراث‌دار خوبی باشیم برای فرزندانمان، لااقل در حد توان و ظرفیت‌مان.

 

عکس: ciendobry#

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *