تکه‌ای یأس

کاش در باورِ سنگریزه‌ای در بستر برکه می‌ماندم و
مأمن جلبکی می‌شدم
و در آرزوی رودخانه‌ای دور دست

هر بار همراه آب کمی سُر می‌خوردم حتی گاهی دورتر می‌شدم
تا اینکه بارها به پنجره‌ی چشمانی برخورد کنم و
هر بار تکه‌ای یأس دیوانه‌وار
به من بیاویزد.

ای رویای همیشه زیبا!

 

عکس:

قاصدک و برگی که همنشین نور و آب و آیینه شده بودند.

و من که به موقع رسیده بودم!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *