تکرار

هیچ چیز دوباره باز نمی‌گردد

و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود.

((فرناندو پسوا))

 

دوست عزیزی این جمله را در اینستاگرام استوری کرده بود. جمله‌ای که البته با تفاوتی در معنا در کتاب بارِ هستی میلان کوندرا بارها تکرار می‌شود، نقد می‌شود و…

چنانچه خواهان بازگشت به لذت‌های گذشته باشیم، باید بپذیریم که رنج‌ها را هم دوباره زندگی کنیم! قوانین طبیعت را نمی‌توان فقط برای بخش محدودی از زندگی خواست. من که قید همان خوشی‌ها را که شاید بی‌نظیر هم بودند، به راحتی می‌زنم. و به همان خاطره‌ی غبار گرفته‌شان اکتفا می‌کنم.

از طرفی، اینکه ما فقط یک بار به دنیا می‌آییم و یک بار تجربه می‌کنیم و بدون تمرین سرِ صحنه‌ی زندگی می‌آییم که گویا خیلی‌ها را به شدت رنجانده، هم چندان منطقی‌ به نظر نمی‌رسد.

بله گاهی گفتن جمله‌ای زندگی‌ات را به باد می‌دهد، جمله‌ای که چند سال در دلت نگه داشته بودی و بی دردسر زندگی‌ات را می‌کردی. با همه‌ی این اوصاف حاضر نیستم، به گذشته برگردم و آن جمله را در دلم نگه دارم. آنچه باید اتفاق می‌افتاده، اتفاق افتاده است. آنچه باید تجربه می‌کردیم، تجربه کردیم. همه در یک موقعیت هستیم. و اگر می‌توانیم اشتباه خودمان را بپذیریم، پس می‌توانیم اشتباهات دیگران را هم بپذیریم. چرا که ما نمی‌دانیم چه عواملی باعث شده که در چنان موقعیتی، آن تصمیم را بگیرند. مسیر رشد هر کدام از ما متفاوت است. هر کدام از ما باید به نحوی در آن موقعیت قرار می‌گرفتیم تا خودمان و عملکردمان را بهتر ببینیم و رشد کنیم. اتفاق‌هایی هم که در آنها دخل و تصرفی نداشتیم و ما را به فنا داده‌اند هم که ممکن است به نحو دیگر و حتی وحشتناک‌تری اتفاق بیفتند. زندگی همین است. روزی آمده‌ایم، چند صباحی می‌مانیم و روزی هم خواهیم رفت. پس بی‌خیال همه‌ی اینها.

 

شرح عکس:

سبزه‌هایی که دلم را بردند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *